تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


سبزه عید داخل تنگ  

آموزش:
گندم داخل تنگ ، این سبزه به ۱۰ روز زمان نیاز دارد
ابتدا یک لیوان گندم را یک روز خیس کرده سپس داخل یک دستمال نخی بریزید.
روزی یک مرتبه گندمها را کاملا خیس کنید، بعد از ۲ الی ۳ روز گندمها ریشه وجوانه می کنند
کف یک تنگ را به ضخامت ۵ الی ۶ سانت سنگریزه بریزید وگندم های اماده شده را چند لایه روی سنگریزه ها پهن کنید.
سبزه ها را آب افشان کرده و یک نایلون که دو جای آن را سوراخ کرده اید روی سطح کار قرار دهید
روز بعد نایلون را بر دارید این سبزه چون دا

ادامه مطلب  

سبزه عید داخل تنگ  

آموزش:
گندم داخل تنگ ، این سبزه به ۱۰ روز زمان نیاز دارد
ابتدا یک لیوان گندم را یک روز خیس کرده سپس داخل یک دستمال نخی بریزید.
روزی یک مرتبه گندمها را کاملا خیس کنید، بعد از ۲ الی ۳ روز گندمها ریشه وجوانه می کنند
کف یک تنگ را به ضخامت ۵ الی ۶ سانت سنگریزه بریزید وگندم های اماده شده را چند لایه روی سنگریزه ها پهن کنید.
سبزه ها را آب افشان کرده و یک نایلون که دو جای آن را سوراخ کرده اید روی سطح کار قرار دهید
روز بعد نایلون را بر دارید این سبزه چون دا

ادامه مطلب  

دلنوشته... عید...  

دلم خیلی برای قدیما تنگ شده.. زمانی ک عید بوی تازگی داشت..رنگو رو داشت.. حس خوب میداد..الان اما دیگه هیچی مث سابق نیست.. همه چی رنگ باخته..دیگ ن از رنگ ماهي قرمز ذوق زده میشم ن بوی سبزه آرومم میکنه..ن واس خرید عید ذوقی واسم مونده..

ادامه مطلب  

روشنی من گل آب/سهراب سپهری  

ابری نیستبادی نیستمی نشینم لب حوضگردش ماهي ها روشنی من گل آبپاکی خوشه زیستمادرمریحان می چیندنان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تررستگاری نزدیک لای گلهای حیاطنور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزدنردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آردپشت لبخندی پنهان هر چیزروزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداستچیزهایی هستکه نمی دانممی دانم سبزه ای را بکنم خواهم مردمی روم بالا تا اوج من پر از بال و پرمراه می بینم در ظلمت من پر از فانوسممن

ادامه مطلب  

۳۲۵-..........  

خیلی وقته نه عکسای پاییزی داریم نه برفی... نه روزای تولدامون میشه با هم کیک بخوریم نه سیزده به درا با هم سبزه بندازیم تو آب...خیلی وقته که ولنتاین فقط یه روزه از پشت سیم تلفن.. یادم نمیاد منم دنبال سورپرایز کیک قلب قلبی برا این روز باشم... یا دغدغه ی جشن سالگرد عروسی و عقدمونو داشته باشم...خیلی وقته که روزای ما شدن چهار روزِ سریع به سرعتِ باد..کلی عجله ای و بازم صبر برای چند روز بعدی.. مناسبتا که میشه دلم اندازه ی همه ی دلای تنهای دنیا میگیره...دلم دا

ادامه مطلب  

۳۲۵-..........  

خیلی وقته نه عکسای پاییزی داریم نه برفی... نه روزای تولدامون میشه با هم کیک بخوریم نه سیزده به درا با هم سبزه بندازیم تو آب...خیلی وقته که ولنتاین فقط یه روزه از پشت سیم تلفن.. یادم نمیاد منم دنبال سورپرایز کیک قلب قلبی برا این روز باشم... یا دغدغه ی جشن سالگرد عروسی و عقدمونو داشته باشم...خیلی وقته که روزای ما شدن چهار روزِ سریع به سرعتِ باد..کلی عجله ای و بازم صبر برای چند روز بعدی.. مناسبتا که میشه دلم اندازه ی همه ی دلای تنهای دنیا میگیره...دلم دا

ادامه مطلب  

از راه (طریقت) بُرو ای گوهر مقصود  

  دیروز نه آغاز و نه انجام جهان بودگویا غم و شادی همه در پرده نهان بود گر مرد رهی غم مخور ای دوستالبته رسیدن هنر گام زمان بود گر رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقیبنگر که ز مجنون به هر گام نشان بود آبی که روان گشت  فرورفت ولی زوددریا شود آن رود که پیوسته روان بود از روی تو دل کندنم آموخت زمانهشمشیر زمان دررگِ خونابه فشان بود افسوس و ُدریغا که در این بازی خونینبازیچه ی ایام دل آدمیان بود در رهگذر قافله ها  لاله و گل کاشتاین دشت که پامال سواران خزان ب

ادامه مطلب  

از راه (طریقت) بُرو ای گوهر مقصود  

  دیروز نه آغاز و نه انجام جهان بودگویا غم و شادی همه در پرده نهان بود گر مرد رهی غم مخور ای دوستالبته رسیدن هنر گام زمان بود گر رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقیبنگر که ز مجنون به هر گام نشان بود آبی که روان گشت  فرورفت ولی زوددریا شود آن رود که پیوسته روان بود از روی تو دل کندنم آموخت زمانهشمشیر زمان دررگِ خونابه فشان بود افسوس و ُدریغا که در این بازی خونینبازیچه ی ایام دل آدمیان بود در رهگذر قافله ها  لاله و گل کاشتاین دشت که پامال سواران خزان ب

ادامه مطلب  

687 .  

بسم الله منزل البرکات :)
زَهوارم در رفته ستُ پنچرمُ فیســــــــــــــــــــ .. چن ساعتی توو حیاط خلوت بودمُ گلدونارو عوض کردمُ بالاخره باغچه رو با کاشت خرده چیزایی افتتاح نمودیمُ کمی هم رنگُ تینرکاری .. برف میباره روو سقف حیاط خلوت ، عین دونه های نرم شده کریستالُ شیشه که پاشیده شن روی سطحِ طلقی ، زندگی میباره از آسمونُ دعا دعا که الهی برا همهُ همه جا خیر باشهُ رحمت .. الهی که تنی لخت نمونده باشهُ سردش نباشه هیچ وخ .. الهی که آمین 
 
هفته شلوغی د

ادامه مطلب  

زندانِ بدونِ ديوار  

پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :"پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بو

ادامه مطلب  

زندانِ بدونِ ديوار  

پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :"پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بو

ادامه مطلب  

 

پسرک یادش میاد نزدیکی های عید که می شد ، همسایه ها واسه خونه تکونی مثل موروملخ می افتادن به جون در و دیوار خونه هاشون ، حالا بساب و تا کی بساب . مثل امروزی ها شوهراشون قربونشون برن کلاس دار که نبودن ، آدم های ساده سنتی و بی غل وغش که باهم رفیق و با صفا بودن یه جورایی توي کارها شون تقسیم کاری داشتن یعنی یه گروه توي جابجا کردن اثاثیه ، یه گروه توي خونه تکونی و خاک گیری وسایل خونه ، یه گروه توي شست و شوی قالی ، گلیم ، در و دیوار کف اتاقها و حیاط هاشون

ادامه مطلب  

ذکر لیلی  

 
 (یک پست‌مدرن اینجوری!)
 
ذکر لیلی!
 
 ................... نمانید که پرهیز ندارد!
با نصف پوست و گوشتی که کنده بود
راز گراز مرده را
از خودش بهتر که نمی‌دانم
اما برود به جهنم
از جاده‌ی قدیم
کارت شتاب را هم ببرد
رمزش را هم فراموش نکند
فقط جنوب‌منوب نرود
آب نیست
خدا خوشش نمی‌آید
جنازه روی زمین بماند
لباس گرم هم یادش رفت که رفت
دوربین‌ها می‌مردند لایزیک کنند
برای مطالعه در اتوبان همت
لازم است به پلیس زنگ بزنید
این پایین
پله‌برقی نداشت
سرعت عاشقانه‌ا

ادامه مطلب  

خود من ...  

من نوشتم شاید بعد من خانده شود اشعارم
من نمیدانم خب،ک این پس دادن جوهر خودکار از صبح چ ب کار عاید خب
لنگ کفش است خب درین لوت کویر در عاتیش
جوهر کفش یه لنگش ک درونه ما نیس
پس چرا میکوشم؟
مغذ من از چه چرا میجوشد؟
من فقط میدانم کوشش بی ثمری نیست جهان
علف هرز چرا در خاک است؟
او چرا بهر چه چرا در خاک میروید
خالق عان ک پرسشم را ک جواب میگوید
من ک خود مشتاقم ک خودم را به خودم بشناسم
چون به غیر از صورت باد زد و گرفتم ک کلاهم پس معرکه اس
کس به غیر از خود من ن

ادامه مطلب  

خود من ...  

من نوشتم شاید بعد من خانده شود اشعارم
من نمیدانم خب،ک این پس دادن جوهر خودکار از صبح چ ب کار عاید خب
لنگ کفش است خب درین لوت کویر در عاتیش
جوهر کفش یه لنگش ک درونه ما نیس
پس چرا میکوشم؟
مغذ من از چه چرا میجوشد؟
من فقط میدانم کوشش بی ثمری نیست جهان
علف هرز چرا در خاک است؟
او چرا بهر چه چرا در خاک میروید
خالق عان ک پرسشم را ک جواب میگوید
من ک خود مشتاقم ک خودم را به خودم بشناسم
چون به غیر از صورت باد زد و گرفتم ک کلاهم پس معرکه اس
کس به غیر از خود من ن

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

سه شنبه 1395/12/03  

به نام خدای زیباییها
سلام مامان و بابای عزیزم
امروز توي مهد کودکمون این فعالیتها رو انجام دادیم:
کاربرگ ماز
تمرین برای نمایش جشن نوروز
مرور شعر
کلاس قرآن: سوره نصر- شعر 12 ستاره
لگو
برج قورباغه
کتاب داستان قلی و مرغ توپولو
صبحانه: کره و عسل و شیر
ناهار: سبزی پلو با ماهي- زیتون- سوپ
شب بر شما خوش..........

ادامه مطلب  

سه شنبه 1395/12/03  

به نام خدای زیباییها
سلام مامان و بابای عزیزم
امروز توي مهد کودکمون این فعالیتها رو انجام دادیم:
کاربرگ ماز
تمرین برای نمایش جشن نوروز
مرور شعر
کلاس قرآن: سوره نصر- شعر 12 ستاره
لگو
برج قورباغه
کتاب داستان قلی و مرغ توپولو
صبحانه: کره و عسل و شیر
ناهار: سبزی پلو با ماهي- زیتون- سوپ
شب بر شما خوش..........

ادامه مطلب  

سه شنبه 1395/12/03  

به نام خدای زیباییها
سلام مامان و بابای عزیزم
امروز توي مهد کودکمون این فعالیتها رو انجام دادیم:
کتاب ریاضی
کاربرگ ماز
کار با گواش: اثر انگشت
مرور شعر
کلاس قرآن: سوره نصر- شعر 12 ستاره
چسباندن اشکال هندسی به هم و ساخت شکل جدید
قصه آقای نجار
قصه کلاغ  ومار
صبحانه: کره و عسل و شیر
ناهار: سبزی پلو با ماهي- زیتون- سوپ
شب بر شما خوش..........

ادامه مطلب  

سه شنبه 1395/12/03  

به نام خدای زیباییها
سلام مامان و بابای عزیزم
امروز توي مهد کودکمون این فعالیتها رو انجام دادیم:
کتاب ریاضی
کاربرگ ماز
کار با گواش: اثر انگشت
مرور شعر
کلاس قرآن: سوره نصر- شعر 12 ستاره
چسباندن اشکال هندسی به هم و ساخت شکل جدید
قصه آقای نجار
قصه کلاغ  ومار
صبحانه: کره و عسل و شیر
ناهار: سبزی پلو با ماهي- زیتون- سوپ
شب بر شما خوش..........

ادامه مطلب  

سه شنبه 1395/12/03  

به نام خدای زیباییها
سلام مامان و بابای عزیزم
امروز توي مهد کودکمون این فعالیتها رو انجام دادیم:
بازی آزاد
کتاب ریاضی 2
کلاس قرآن
زبان آموزی و مشاهده: فلش کارت وسایل نقلیه
هماهنگی چشم و دست: دوخت کشتی
کتابخوانی بچه ها و قصه گویی خاله
لگو بازی
صبحانه: کره و عسل و شیر
ناهار: سبزی پلو با ماهي- زیتون- سوپ
شب بر شما خوش..........

ادامه مطلب  

سه شنبه 1395/12/03  

به نام خدای زیباییها
سلام مامان و بابای عزیزم
امروز توي مهد کودکمون این فعالیتها رو انجام دادیم:
بازی آزاد
کتاب ریاضی 2
کلاس قرآن
زبان آموزی و مشاهده: فلش کارت وسایل نقلیه
هماهنگی چشم و دست: دوخت کشتی
کتابخوانی بچه ها و قصه گویی خاله
لگو بازی
صبحانه: کره و عسل و شیر
ناهار: سبزی پلو با ماهي- زیتون- سوپ
شب بر شما خوش..........

ادامه مطلب  

 

برای خودتان یك دوست پیدا كنید، یكنفر كه تا اَبَد بماند، یكنفر كه حالتان،جانتان،یارتان،بد و خوبتان را همه را با هم بخواهد، یكنفر كه حالش را بپرسید،حالت را بداند
آدم ها باید، غیر از عشق و خانواده ،یكنفر را داشته باشند
كه همه چیزهایی كه نمی شود به آن دو قبلی گفت به او گفت!
از سردرد های كوچكتان تا غمهای یكساله!
یكنفر كه تا صبح روبروی هم بنشینید و غرهایتان را بزنید و او گوش كند و خسته نشوید از هم،حتی پشیمان از ابراز احساساتتان،یک دوست مطمئن
یكنف

ادامه مطلب  

 

برای خودتان یك دوست پیدا كنید، یكنفر كه تا اَبَد بماند، یكنفر كه حالتان،جانتان،یارتان،بد و خوبتان را همه را با هم بخواهد، یكنفر كه حالش را بپرسید،حالت را بداند
آدم ها باید، غیر از عشق و خانواده ،یكنفر را داشته باشند
كه همه چیزهایی كه نمی شود به آن دو قبلی گفت به او گفت!
از سردرد های كوچكتان تا غمهای یكساله!
یكنفر كه تا صبح روبروی هم بنشینید و غرهایتان را بزنید و او گوش كند و خسته نشوید از هم،حتی پشیمان از ابراز احساساتتان،یک دوست مطمئن
یكنف

ادامه مطلب  

سه شنبه 1395/12/03  

به نام خدای زیباییها
سلام مامان و بابای عزیزم
امروز توي مهد کودکمون این فعالیتها رو انجام دادیم:
کتاب کار ریاضی: مفهوم طبقه بندی
بازی بگرد و پیدا کن
مرور شعر
کلاس قرآن: مرور سوره ها
آوشناسی
لگو و سازه های حجمی
تقویم روز
بازی معکوس( انجام حرکات برعکس)
صبحانه: کره و عسل و شیر
ناهار: سبزی پلو با ماهي- زیتون- سوپ
شب بر شما خوش..........

ادامه مطلب  

سه شنبه 1395/12/03  

به نام خدای زیباییها
سلام مامان و بابای عزیزم
امروز توي مهد کودکمون این فعالیتها رو انجام دادیم:
کتاب کار ریاضی: مفهوم طبقه بندی
بازی بگرد و پیدا کن
مرور شعر
کلاس قرآن: مرور سوره ها
آوشناسی
لگو و سازه های حجمی
تقویم روز
بازی معکوس( انجام حرکات برعکس)
صبحانه: کره و عسل و شیر
ناهار: سبزی پلو با ماهي- زیتون- سوپ
شب بر شما خوش..........

ادامه مطلب  

«زبان این شعر خیلی قدیمی است مانند شعرای قرون اولیه به رسم طبع آزمایی به سبک قدما طبع آزمودم»  

دل ام را برده ماهي آسمانی
غزل نوشی، غزالی آن چنانی
سری پر شوردارد ماه زیبا
دلی مغرور دارد ماه زیبا
چه می گویم غزال تیز پایی ست
درون چشم هایش ماجرایی ست
من از این سال و ماهم شرم دارم
تفاوت بین مان را می شمارم
من و  مهر پری رویی ،چه گویم؟
جواب طعن بد گویی ،چه گویم؟
زهر سو می کشد  دل سوی قندش
لب شیرین و موی در کمندش
اگرچه مهر شیرین اش به من نیست
مرا جز عشق او در جان و تن نیست
لب شیرین او کندوی ناب است
ولی افسوس بخت من به خواب است
گمانم او خود گُرد آفری

ادامه مطلب  

خواب..  

شب بر روی شیشیه های تار مینشست آرام چون خاکستری تبدار باد نقش سایه ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو میکرد پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سر دیوار در میان کاجها جادوگر مهتاب با چراغ بی فروغش می خزید آرام گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو میکرد من خزیدم در دل بستر خسته از تشویش و خاموشی گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغهای سبز چشمهایت برکه تاریک ماهي های آرامش کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری

ادامه مطلب  

...  

مدت ها منتظر همچین روزی بودم تا شادی خودم رو با همه شریک کنم. به خاطر دو اتفاق: آغاز ماه بهمن و اومدن کارت پایان خدمتم. تولد من بهمن ماه بود و با غرور خاص بهمن ماهي ام، دوست داشتم تا متفاوت ترین متن رو به زعم خودم بنویسم و به همه بهمن ماهي های عزیز تبریک بگم. از طرف دیگه بعد از روزها انتظار کارت پایان خدمتم اومد و اندکی از دغدغه ذهنی من برطرف شد. همه این هارو بهونه کرده بودم تا امشب شاد باشم و شاد بنویسم. اما...
دم ظهر بود که داداشم بهم گفت یه ساختمو

ادامه مطلب  

...  

مدت ها منتظر همچین روزی بودم تا شادی خودم رو با همه شریک کنم. به خاطر دو اتفاق: آغاز ماه بهمن و اومدن کارت پایان خدمتم. تولد من بهمن ماه بود و با غرور خاص بهمن ماهي ام، دوست داشتم تا متفاوت ترین متن رو به زعم خودم بنویسم و به همه بهمن ماهي های عزیز تبریک بگم. از طرف دیگه بعد از روزها انتظار کارت پایان خدمتم اومد و اندکی از دغدغه ذهنی من برطرف شد. همه این هارو بهونه کرده بودم تا امشب شاد باشم و شاد بنویسم. اما...
دم ظهر بود که داداشم بهم گفت یه ساختمو

ادامه مطلب  

چاربیتی (مکان های محلی)  

 
همانطوری که قبلا نیز گفته شد . گاهی از بعضی از مکان های محلی در چاربیتی ها یاد شده است که نشانه تعلق خاطر شاعر به آن مکان است و یا شاید شخص شاعر اهل آن محل بوده است و یا معشوقه اش در آنجا ساکن بوده و یا به هر دلیل دیگر و یا شاید هم می خواسته قافیه شعرش را جور کند. 
در هر حال من در اینجا جند نمونه از چاربیتی هایی که در آنها نام اماکن محلی آمده جمع آوری کرده و خدمتتان تقدیم می کنم امیدوارم مقبول نظر بیفتد.
اگر یارم به سردو بــــــاشه میرم         

ادامه مطلب  

چاربیتی (مکان های محلی)  

 
همانطوری که قبلا نیز گفته شد . گاهی از بعضی از مکان های محلی در چاربیتی ها یاد شده است که نشانه تعلق خاطر شاعر به آن مکان است و یا شاید شخص شاعر اهل آن محل بوده است و یا معشوقه اش در آنجا ساکن بوده و یا به هر دلیل دیگر و یا شاید هم می خواسته قافیه شعرش را جور کند. 
در هر حال من در اینجا جند نمونه از چاربیتی هایی که در آنها نام اماکن محلی آمده جمع آوری کرده و خدمتتان تقدیم می کنم امیدوارم مقبول نظر بیفتد.
اگر یارم به سردو بــــــاشه میرم         

ادامه مطلب  

عاشقي محنت بسيار کشيد  

عاشقی محنت بسیار کشید
 
تا لب دجله به معشوقه رسید
 
 
نشده از گل رویش سیراب
 
که فلک دسته گلی داد به آب
 
 
 نازنین چشم به شط دوخته بود
 
فارغ از عاشق دلسوخته بود
 
 
دید در روی شط آید به شتاب
 
نوگلی چون گل رویش شاداب
 
 
 گفت به به چه گل زیباییست
 
لایق دست چو منِ رعناییست
 
 
حیف از این گل که برد آب او را
 
کند از منظره نایاب او را
 
 
 زین سخن عاشق معشوقه پرست
 
جست در آب چو ماهي از شست
 
 
خوانده بود این مثل ان مایه ی ناز
 
که نکو یی کن و در آب انداز


ادامه مطلب  

نزار قبانی جان  

من می نویسم تا اشیا را منفجر کنم نوشتن انفجار است می‌نویسم تا روشنایی را بر تاریکی چیره کنم و شعر را به پیروزی برسانم می‌نویسم تا خوشه‌های گندم بخوانند تا درختان بخوانند می‌نویسم تا گل سرخ بخواند تا ستاره تا پرنده، گربه، ماهي، صدف مرا بفهمد می‌نویسم تا دنیا را از دندان‌های هلاکو از حکومت نظامیان، از دیوانگی اوباشان رهایی بخشم می‌نویسم تا زنان را از سلول‌های ستم از شهرهایی مرده از ایالت‌های بردگی، از روزهای پرکسالت سرد و تکراری برهان

ادامه مطلب  

باید بگویم آنقدر ژلوفن بخور که خوابت ببرد ...  

مامان ها وقتی یکدفعه در اتاق بچه هایشان را باز میکنند و یک لیوان چایی،یا یک بشقاب کیک یا میوه دستشان است دو حالت بیشتر ندارد...یا بچه شان دارد کار مهمی انجام میدهد یا خودشان کار مهمی با آنها دارند...در اتاقم باز شد و من کار مهمی انجام نمیدادم که مامان وارد شد.با یک بشقاب میوه یا یک لیوان چایی یادم نیست.فقط مامان وارد شد و گفت میخواهد یک راز به من بگوید.رازی ک همه ی مامان ها یک روز باید به دخترانشان بگویند.نشست روبرویم و آرام شروع کرد به حرف زدن:دخ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1