تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


زندگی به کامه  

خیلی خوابم میاد. می تونم یه هفته بخوابم. همین الان مراسم با شکوه اتاق تکونی تموم شد. تمومه تموم هم که نه. پنجره ش مونده که فعلا حوصلشو ندارم تو سرما یخ بزنم و پنجره تمیز کنم. چند روزه که پلک چشم سمت چپم می زنه. مخصوصا وقتی یه صدای بلند میاد. مثلا چیزی از دستم می افته یا وقتی یه دانش اموز یه چیزیو بکوبه رو میز. البته غیر از وقتایی که صدای بلند هم میاد، میزنه. اما تحت اون شرایط حتما می زنه. منتطر تعطیلات عیدم. می دونم تو یه چشم بهم زدن تموم می شه و خیلی

ادامه مطلب  

قایقی خواهم ساخت....  

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریبکه در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند.قایق از تور تهی و دل از آروزی مروارید، همچنان خواهم راندنه به آبیها دل خواهم بستنه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرندو در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند «دور باید شد، دور. مرد آن شهر، اساطیر نداشتزن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبودهیچ آئینه تالاری، سر

ادامه مطلب  

قایقی خواهم ساخت....  

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریبکه در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند.قایق از تور تهی و دل از آروزی مروارید، همچنان خواهم راندنه به آبیها دل خواهم بستنه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرندو در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از سر گیسوهاشان همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند «دور باید شد، دور. مرد آن شهر، اساطیر نداشتزن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبودهیچ آئینه تالاری، سر

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

 

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم
دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان.
اما این یکی فرق داشت
وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم"داد ،یعنی فرق داشت!
همان همیشگی من را میخواست
همیشگی ام به وقت تنهایی!
تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش در آورد و مشغول خواندن شد.
موهای تاب خورده اش را از فرق باز کرده بود و اصلا هم مقنعه

ادامه مطلب  

بعضی ها جاودانه اند  

بنظرم آدم، بی‌دلیل به کسی فکر نمی‌کنه، بی‌دلیل کسی رو دوست نداره، بی‌دلیل کسی رو فراموش نمی‌کنه. بعضی از آدما، بدون اینکه خودشون بدونن خوبن، بدون اینکه حرف بزنی، حالت رو می‌فهمن، بدون اینکه لمسشون کنی، حست می‌کنن. بعضیا مرز آدم بودن رو رد می‌کنن، واسه همینه که ابدی می‌شن.
گاهی وقتا که دلم می‌گیره، به تو فکر می‌کنم، به خودم. به اینكه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره.
بعضی وقتا که دلم می‌گیره، پشت پنجره می‌شینم، بغض می‌کنم، به آسمون خی

ادامه مطلب  

بعضی ها جاودانه اند  

بنظرم آدم، بی‌دلیل به کسی فکر نمی‌کنه، بی‌دلیل کسی رو دوست نداره، بی‌دلیل کسی رو فراموش نمی‌کنه. بعضی از آدما، بدون اینکه خودشون بدونن خوبن، بدون اینکه حرف بزنی، حالت رو می‌فهمن، بدون اینکه لمسشون کنی، حست می‌کنن. بعضیا مرز آدم بودن رو رد می‌کنن، واسه همینه که ابدی می‌شن.
گاهی وقتا که دلم می‌گیره، به تو فکر می‌کنم، به خودم. به اینكه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره.
بعضی وقتا که دلم می‌گیره، پشت پنجره می‌شینم، بغض می‌کنم، به آسمون خی

ادامه مطلب  

686 .  

بسم الله الرئوف
گوشیمُ سر کلاس نمیبرمُ گاهی که میام پایین ، چن تایی تماس بی پاسخ دارم که چون وقت اداری گذشته نمیشه باهاشون تماس بگیرم .. اونوخ امروز که خانمِ مسئول دوباره تماس گرفته میگه چن بار با خودتونُ آقاتون :| تماس گرفتم موفق به صحبت نشدم .. آقامون ؟ شماره شُ میگرفتم از خانومه یعنی ؟ میگفتم عذرمیخوام میشه شماره گور به گور شده رو لطف کنین ببینم کجا مونده تا حالا .. من ندارم شما دارینش ! یا چی ؟! :|
..
بابا بزرگم شُتر داشتن .. خیلی بچه که بودیمَم ه

ادامه مطلب  

 

از توی کوچه صدای شیون می آید .  صدای آهنگم را بلند میکنم ولی صدای گریه شان انگار دارد توی مغزم پلی میشود . مامان گریه میکند ، بابا راه میرود و فحش میدهد ، علی هی میگوید تف به این روزگار و محمود که معنی از دست دادن را میداند هی میرود پشت پنجره و هی به من میگوید بیچاره بچه هاش ... من دارم فریدون اسرایی گوش میکنم و توی دلم عزاداری میکنم برایش . برای تمام زن هایی که اینطور مظلومانه مردند و به هیچ جای دنیا برنخورد . توی خانه ی ما هر کس برای چیزی ناراحت اس

ادامه مطلب  

 

از توی کوچه صدای شیون می آید .  صدای آهنگم را بلند میکنم ولی صدای گریه شان انگار دارد توی مغزم پلی میشود . مامان گریه میکند ، بابا راه میرود و فحش میدهد ، علی هی میگوید تف به این روزگار و محمود که معنی از دست دادن را میداند هی میرود پشت پنجره و هی به من میگوید بیچاره بچه هاش ... من دارم فریدون اسرایی گوش میکنم و توی دلم عزاداری میکنم برایش . برای تمام زن هایی که اینطور مظلومانه مردند و به هیچ جای دنیا برنخورد . توی خانه ی ما هر کس برای چیزی ناراحت اس

ادامه مطلب  

 

تنها چیزی که این روزا میتونه خوشحالم کنه دون پاشیدن ولسه گنجشکاست . یه ظرف بزرگ گندم گذاشتم روی میز کنار دستم و صبح به صبح یه مشت میپاشم رو بالکن اتاقم . بعد گوش تیز میکنم تا صدای نوک زدناشونو بشنوم . فکر کنم حداقل پنج شیش تا باشن . تا حالا موقع دون خوردن نگاهشون نکردم . دوس ندارم بترسونمشون . راستی شنیدین میگن گرد مرگ نشسته بود رو تنش ؟  پارسال با مسی رفته بودیم بیرون. وقتی داشتیم برمیگشتیم دم در وایسادیم برای خداحافظی یهو یه صدای جیغ مانند شنی

ادامه مطلب  

 

تنها چیزی که این روزا میتونه خوشحالم کنه دون پاشیدن ولسه گنجشکاست . یه ظرف بزرگ گندم گذاشتم روی میز کنار دستم و صبح به صبح یه مشت میپاشم رو بالکن اتاقم . بعد گوش تیز میکنم تا صدای نوک زدناشونو بشنوم . فکر کنم حداقل پنج شیش تا باشن . تا حالا موقع دون خوردن نگاهشون نکردم . دوس ندارم بترسونمشون . راستی شنیدین میگن گرد مرگ نشسته بود رو تنش ؟  پارسال با مسی رفته بودیم بیرون. وقتی داشتیم برمیگشتیم دم در وایسادیم برای خداحافظی یهو یه صدای جیغ مانند شنی

ادامه مطلب  

690 .  

بسم الله الکافی :)
ترکیب برفُ نور ، میشه بهونه آوردُ عاشق نشد ؟ ^__^
 
دو جا منتظر دَرمونم .. هم که نسبت به اتفاقی ، بی حس شده باشمُ نیفتادنش دیگه مهم نباشه .. و هم وقتی دردُ رنج به منتهای خودش می رسه ، همون موقع که کارد به مغز استخون رسیده باشه .. فکردم مغز استخونِ این غائله هم کشیده شدهُ نگاه که کردم ، انقد خودمُ پوست کلفت دیدم که هنوز جا برای سوختن دارم :|
 
میتونم اینجوری توصیف کنم بیشتر این شبُ روزارو .. بیشتر از چند سال گذشتهُ هنوز ادامه داره .. فک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1