تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


مریم  

ای دختر گلهاي بهاری مريم
پایان قشنگ بیقراری مريم    
دریای   رباعیات من تقدیمت
از بوسه بیار هرچه داری مريم
        ***********
سر فصل تمام باغهايی مريم
مستانه ی این ایاغهايی مريم
خورشید کجا و مهر تابان شما
روشنتر از این چراغهايی مريم

ادامه مطلب  

 

ضمیر کودک زمین دست نخورده است و آینده اش را بوته هايی به دست خواهند گرفت که در این زمین کاشته می شود؛ بوته هاي سبز، بوته هاي سرخ، بوته هاي سیاه، بوته هاي نارس که جز چهره ای خشک و خالی، به این زمین مستعد ارزانی نخواهد کرد.
باغچه ای که بوته هايش سبز باشد، سبز خواهد ماند و باغچه ای که بوته هايش زرد باشد، زرد خواهد شد.
سرنوشت باغچه، در دست بوته هاست و سرنوشت آدمی، در دست مربيان و چه سنگین است برای شانه هاي باغبان، بار بزرگ کردن بوته ها!از خطوط پیشان

ادامه مطلب  

تولد عیسی 2  

در روایتی   پیامبر اسلام(ص) احوال روز قیامت را ذکر می کنند و پس از آن می فرمایند: ثم یخرج رجل فی موکب حواله الملائکه قد صف اجنحتها و النور امامهم فیمد الیه اهل الجنه اعناقهم فیقولون: من هذاالذی قد اذن له علی الله؟ فتقول الملائکه: هدا روح الله و کلمته هذا عیسی بن مريم.(در روز قیامت، مردی در هیاتی در حالی که ملائکه گرد او را گرفته اند وارد می شود. همه اهل بهشت به سمت او روی می گرداند و می پرسند: این کیست که ماذون در مقابل خداوند است؟ فرشتگان پاسخ می

ادامه مطلب  

تولد عیسی  

فلک کژروتر است از خط ترسا
مرا دارد مسلسل راهب آسا

نه روح الله در این دیر است چون شد
چنین دجال فعل این دیر مینا

تنم چون رشته مريم دوتا است
دلم چون سوزن عیساست یکتا

من اینجا پای بند رشته ماندم
چو عیسی پای بند سوزن آنجا

چرا سوزن چنین دجال چشم است
که اندر جیب عیسی یافت ماوا

لباس راهبان پوشیده روزم
چو راهب زان برآرم هر شب آوا

به صور صبح گاهی برشکافم
صلیب روزن این بام خضرا

شده است از آه دریا جوشش من
تیمم گاه عیسی قعر دریا

به من نامشفقند آباء علوی


ادامه مطلب  

بند انداخت!  

+ موهامو جلوشو کوتاه کن
: مريم تو مگه پریروز نیومدی همینجا کوتاه کردم برات ؟ 
+ چرا ولی خب... پس چیزه، ابروهامو بردار
: ببینم ؟ نیومده که هیچ !
+ بند بنداز صورتمو... یه کاری بکن... من داره بدم میاد از خودم. زود باش کمی عوضم کن نسبت به الان !
 

ادامه مطلب  

تکلیف شب برای چهار شنبه 11/27  

با سلام به باباها و مامانای مهربون
پسر باهوشم از روی کلمه هاي زیر یک خط زیبا بنویس.
ژاله ،ژاکت،ژاپن،نژاد،،آژانس،آژیر،ماژیک،ژیلا،ژیان،رژیم
انرژی،ژیمناستیک،ماساژ،پاساژ،گاراژ،شوفاژ،ویراژ،مژه،منیژه،پژمرده
کلمه هاي زیر را بخش و صداکشی کن.
بیژن،مژده،پژمان،ژله،مژدگانی،
 
 
پسرم از روی جمله هاي زیر 5بار بخوان و یک دیکته  بنویس 
 
ماشین پلیس  آژیر  می کشد.
 
ژیان  ماشین کوچکی  است.
 
ژاله و منیژه  به گل ها آب می دهند.
 
اگر  به  گل آب نرسد ،پژ

ادامه مطلب  

میثاقیان سرمربی سیاه‌جامگان شد  

خبرآنلاین/
 
اکبر میثاقیان جانشین خداداد عزیزی در سیاه‌جامگان مشهد شد.
 
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ اکبر میثاقیان سرمربي سیاه جامگان شد. خداداد عزیزی امروز به علت نارضایتی از مشکلات مالی سیاه جامگان از سمت خود استعفا داد و قرارداد خود را با این تیم مشهدی فسخ کرد. میثاقیان سومین مربي سیاه جامگان پس از فرهاد کاظمی و خداداد عزیزی است. او در نیم فصل اول سرمربي بادران تهران بود.

ادامه مطلب  

مونا  

خواب دیدم رو ویلچر نشستم و دارم دعا می خونم
فک کنم بعد آدم هايی ک برام مهم بودن الان نوبت اعضای بدنم شده باید از دستشون بدم
آدما خیلی چیزا روخودشون از خدا می خوان اما یادشون نمی مونه
ولی من یادم هست وقتی گف همه چیزت رو ازت می گیرم آیا قبول می کنی
گفتم باشه قبول
یک مريم که قوت زنوهايش را از دست داده باشد ب چه درد خدای کائنات می خورد نمی دانم!
شاید خدا زیادی مغرور است در عشق:)

ادامه مطلب  

 

صبح امروز خواب موندم.ساعت هشت اقای حاجی زاده منو برد بابل..مسابقه خوب بود.مريم هم اومد پیشم..یه ادم کاملا دیوانه نابغه کنارم بود...ینی دیوانه هاااااااااا و نااااابغه.کلی مسابقه بین المللی شرکت کرد و برنده شد...طرحشم جایزه طرحی برد ک سطحش بالاتر از مسابقه بود...دست چپیمم یه ادم کاملا گیر...اوووف.
در کل خیلی خیلی خوب بود.طرح منم بازتاب خیلی خوبی داشت.یه شدکت کار افرین شمارمو گرفت با چنتا مدیر .

ادامه مطلب  

روابط  

خانوادگی که ی بازی کلش خرابش می کن باید گل گرفت.دیروز روز خوبی نبود.از ی طرف فهمیدم سیاه لشگرم ت ب.اصن حکم نیومد واسم.عصبیم کرد.مردشور آقای ص نکبت ببر امروز میرم بهش میگم پروندمو بد امروز فردا ثبت فعالیت میزنم تمام.میبرم میدم سپاه.اصن اگه مسولیت آماد ندادن ندادن ولی این خنگ مینشونم سرجاش.اندفع پرونده داداشم بردم میگم تکمیل میگه آره بعد معلومه میشه نکبت مهر نزد.میخوام خفه اش کنم خنگ.الان باید داداشم ت این وقت کمش بر دوبار پروند از حوزه و بگیر

ادامه مطلب  

روابط  

خانوادگی که ی بازی کلش خرابش می کن باید گل گرفت.دیروز روز خوبی نبود.از ی طرف فهمیدم سیاه لشگرم ت ب.اصن حکم نیومد واسم.عصبیم کرد.مردشور آقای ص نکبت ببر امروز میرم بهش میگم پروندمو بد امروز فردا ثبت فعالیت میزنم تمام.میبرم میدم سپاه.اصن اگه مسولیت آماد ندادن ندادن ولی این خنگ مینشونم سرجاش.اندفع پرونده داداشم بردم میگم تکمیل میگه آره بعد معلومه میشه نکبت مهر نزد.میخوام خفه اش کنم خنگ.الان باید داداشم ت این وقت کمش بر دوبار پروند از حوزه و بگیر

ادامه مطلب  

عشق حقارت نمی پذیرد (مریم )  

 
آن هنگام که موسی از خدا تقاضا کرد تا او را به چشم ببیند
از هیبت و شکوه عشق خبر نداشت .
او می خواست برای آرامش و اطمینان قلب خود خدا را چنان کوچک 
کند تا به دیده اش آید . 
نمی دانست که عشقی که حقارت بپذیرد ارزش قلب انسان را ندارد .
او حق داشت . زیرا او جزو اولین آدم هايی بود که می خواست ، روی ِ
همه ی آفریدگان را کم کند .
ادعای عشق کم چیزی نیست . 
با این حال خدا نادانی بنده ی عاشقش را بخشید و به روی خود نیاورد
خواست که ذره ای از جمال خود را بنمایاند 
آن

ادامه مطلب  

شورش ( مریم )  

 
مثل تلخی گلبرگ هاي گل محمدی زیر زبانم مزه می دهی .
نمی خواهم به کامم شیرین بیایی
نمی خواهم همه چیز آرام باشد
اتفاقا با تو آشوبت خوش ست .
نهايت آرام بودنمان را بگذار برای وقتی که قهر می کنی
من رخت آویزت می شوم
تو خستگی ها و دلخوری هايت را از تن در آور و بر من بیاویزان
جز این بگذار تن به خروش دلخواه تو بیاویزم
 
مريم

ادامه مطلب  

عیسی مسیح چگونه متولد شد  

یک روز فرشته به مريم خبر داد که دارای پسری خواهی شد. که باید نام او را عیسی بگذاری او پسر حضرت اعلی نامیده خواهد شد. و سلطنت او جاودانی خواهد بود. این واقعه عبارت بود از پیشگویی اشعیا نبی که فرموده بود: باکره ای حامله شده خواهد زایید. بعدا عیسی در شهر کوچکی نزدیک اورشلیم بنام بیت لحم بدنیا امد. جایی که داوود هزار سال قبل بدنیا امد.  
تولد عیسی در بیت لحم توسط میکا نبی همچون اشعیا پیشگویی شده بود. اما تو ای بیت لحم گرچه در میان طوایف یهودا کوچکی، ا

ادامه مطلب  

137- قدیس خانه  

- بالرحمن -
 
دراز کشیده ام روی مجموعه ی شزلون, صندلی و مبل, یک وری. مادرم کنارم نشسته است و روی صورتم ماسک گیاهی گذاشته. پا می‌شود, بوی توت فرنگی و گل مريم از پشت سرش بلند می شود. سرم ثابت است و مجبورم به سقف نگاه کنم. چند دقیقه ی اول به هیچ چیز فکر نمیکنم و چشمم به ساعت است تا یک ربع تمام شود. حشره ای کنار یکی از چراغ ها حرکت میکند. نمیدانم چرا یادم می آید به م. گفته ام که باران یک بستر است. بعد هم پشت بندش صدایی می‌خواند: مريم در مريم دویده. فکر می‌ک

ادامه مطلب  

 

ولو روی تخت افتادم،هنوز یک ساعت نشده که رسیدم خونه، کنارم، کتابش با امضا ی خودش و دست خط کجو ماوجش که کلمات "برای مريم عزیز...با احترام... " دهن کجی میکنه.
شاید مسخره به نظر بیاد اما دوست ندارم این کتاب لعنتی رو دستم بگیرم،دوست ندارم کنار کتاب "خطای ستارگان بخت ما" یا کنار "دروازه یکشنبه "  قرارش بدم...این کتاب چهل صفحه ای مسخره،انگار که یه تیکه از روح لعنتیشو با خودش اورده تو این اتاق،انگار حضور داره، انگار داره این مرغ پر کنده بودن من رو میبینه...

ادامه مطلب  

جای نشین تو  

نواختن سه تار مثل طلسمی شده بود. سه تارم مدتهاي زیادی خاک میخورد. دوستش داشتم. برای داشتنش زحمت کشیده بودم. ساختارشکنی ها کرده بودم. ولی آنقدر برای نواختنش گیر و گره در کار افتاد که از ذوق افتادم. کمی که گذشت دیگر از سرم افتاد. ساکت به دیوار اتاق آویختمش و دل در بند "دف " بستم. دف را راحتتر به دست آوردم. به من می آمد. گیر و گرهی نداشت و با لب خندان بین دستهايم جای خوش کرد. اما همین که صدای خنده ام با دف به هوا رفت، همین که صدایش در گوشم پیچید، حسی مثل

ادامه مطلب  

رفیقم  

رفیق کیسه ابش پاره شده
الان با مادرش حرف زدم...
دردهايش شروع شده و بردنش بذای زایمان...
دیشب خیلی یک جوری بودم...نگران بودم یا دلشوره نمیدانم شاید هم درد... او که درد میکشید من هم دردم می امد... بعد پیام داده دارم میرم بیمارستان... پیش بینی کرده بود دلم
مادرش گفت دعا کن ،سوره مريم بخوان برایش... اما استرس دارم ...
من فقط استرس دارم برایش...
توی پیامش نوشته دارم مثل سگ میترسم چشم هايم پر از اشک شد...
بلد نیستم سوره بخوانم و نمیدانم چقدر میتواند کمک کند ولی

ادامه مطلب  

رفیقم  

رفیق کیسه ابش پاره شده
الان با مادرش حرف زدم...
دردهايش شروع شده و بردنش بذای زایمان...
دیشب خیلی یک جوری بودم...نگران بودم یا دلشوره نمیدانم شاید هم درد... او که درد میکشید من هم دردم می امد... بعد پیام داده دارم میرم بیمارستان... پیش بینی کرده بود دلم
مادرش گفت دعا کن ،سوره مريم بخوان برایش... اما استرس دارم ...
من فقط استرس دارم برایش...
توی پیامش نوشته دارم مثل سگ میترسم چشم هايم پر از اشک شد...
بلد نیستم سوره بخوانم و نمیدانم چقدر میتواند کمک کند ولی

ادامه مطلب  

عشق باید که باشد ( مریم )  

 
سخن که از عشق نباشد همه ، هوا ست 
هوا هم ، هاي ست و هوی ست 
هاي و هُوی ِِ بیهوده 
آن وقت گل که می خری ، مصنوعی ست
لبخند که می زنی بی معناست
شال که می بافی حلقه ی دار ست 
تمام ِِ احساست جِرم ندارد ، فقط حجم است 
تمام احساست جا می شود در یک روز 
شعر برای سرودن نداری 
درد برای کشیدن نداری 
 و از روی بی دردی دنبال ِِ غصه هاي بیخودی می گردی
عشق باید که باشد 
عشق باید که باشد
مريم

ادامه مطلب  

نه کتاب ها نه عشق ها نه آدم ها ( مریم )  

یادم می آید یکی از بهترین لحظه هاي دبستانم وقتی بود که کتاب نو
می گرفتیم . پیش از جلد کردنش عکس هايش را نگاه می کردیم 
بوی برگ هايش مثل بوی خاک نم خورده دل را می برد . 
حالا کتاب ها عوض شده اند . نه رنگ دارند نه بو . 
مثل آدم ها ، مثل دل بستن ها
آدم هاي این دوره سواد دارند اما وقت ندارند چیزی را که بیشتر از دو 
خط است بخوانند . 
دردم می آید که فقط عکس را می بینند 
و نخوانده پیام می گذارند که نوشته هاي دردناکم طنز هستند !!!!!!!!!!!!!! 
دیگر انتظاری نیست 
مری

ادامه مطلب  

قدرت کلمات  

تا حالا به این فکر کردین که کلمه ی مناسب رو به کار بردن چقدر تو توضیح مفهوم موثره ؟!که هر معادل دیگه ای رو جایگزین کردن می تونه علاوه بر آهنگ جمله حتی کیفش رو هم گوفت کنه !
بچه که بودم دایره لغاتم در حدی بود که اگه چیزی خوب نیست پس بده !هوای بد..روز بد..آدم بد ! یه مربي داشتیم که بنده خدا یه جور خاصی مزخرف بود.با همه ی وجودش.تک تک ارگان هاش در تداوم این قضیه تلاش میکردن و این هیچ ارتباطی با ظاهرش نداشت. اون شاید اولین نفری بود که حس جدیدی با عنوان تنف

ادامه مطلب  

زندگی نامه حضرت عیسی (ع)  

 
یاد کن آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مريم، خدا تو را به کلمه‌ای از خود که نامش مسیح، عیسی بن مريم
 
است، نوید می‌دهد که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان (الهی) و با مردم در گهواره و در بزرگسالی
 
سخن می‌گوید و از نیکان و شایستگان است.
 
و آنگاه که از کسانش در جایگاهی شرقی کناره گزید و میان خود و آنان پرده‌هاي کشید؛ پس ما
 
روح خود را نزدش فرستادیم و برای او همچون انسانی درست اندام نمودار شد.
 
مريم گفت: من از تو به خدای رحمان پناه می‌برم، اگر پر

ادامه مطلب  

زندگی نامه حضرت عیسی (ع)  

 
یاد کن آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مريم، خدا تو را به کلمه‌ای از خود که نامش مسیح، عیسی بن مريم
 
است، نوید می‌دهد که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان (الهی) و با مردم در گهواره و در بزرگسالی
 
سخن می‌گوید و از نیکان و شایستگان است.
 
و آنگاه که از کسانش در جایگاهی شرقی کناره گزید و میان خود و آنان پرده‌هاي کشید؛ پس ما
 
روح خود را نزدش فرستادیم و برای او همچون انسانی درست اندام نمودار شد.
 
مريم گفت: من از تو به خدای رحمان پناه می‌برم، اگر پر

ادامه مطلب  

یه نفر عاشق ِ عاشق. . عاشق ِ صدای ِ بارون. . .  

مسخره ترین وضعیتارو توی ِ خوابگاه تجربه کردم.  . 
آدم به مرحله ای میرسه که اگه یه بیچاره از بیرون بیاد ُ تماشا کنه ممکنه به عاقل بودنمون شک کنه! 
ولی مهم نیست آنچنان. . .
مهم نیست که گاهی خودمونم خودمونو دیونه خطاب میکنیم.  . .
بازم فردا همونیم. ..بازم دیونه ایم.  . .
 
 
+ یه بغل گلای ِ مريم.  . .  . ./ مازیار فلاحی 
 
* چرتو پرت نویسی هم هنوز ادامه داره!  
 
* کاش هشت نفره ی مزخرف برن توی ِ اتاق ِ خودشون محض ِ رضای ِ خدا و

ادامه مطلب  

یه نفر عاشق ِ عاشق. . عاشق ِ صدای ِ بارون. . .  

مسخره ترین وضعیتارو توی ِ خوابگاه تجربه کردم.  . 
آدم به مرحله ای میرسه که اگه یه بیچاره از بیرون بیاد ُ تماشا کنه ممکنه به عاقل بودنمون شک کنه! 
ولی مهم نیست آنچنان. . .
مهم نیست که گاهی خودمونم خودمونو دیونه خطاب میکنیم.  . .
بازم فردا همونیم. ..بازم دیونه ایم.  . .
 
 
+ یه بغل گلای ِ مريم.  . .  . ./ مازیار فلاحی 
 
* چرتو پرت نویسی هم هنوز ادامه داره!  
 
* کاش هشت نفره ی مزخرف برن توی ِ اتاق ِ خودشون محض ِ رضای ِ خدا و

ادامه مطلب  

نمایشنامه خوانی دش من  

  تالار محراب - سالن کوچک
  جمعه ۱۰ دى ۱۳۹۵
  ۱۶:۰۰
 
 
نویسنده: ابراهیم گله دار زاده
کارگردان: علی خوش گفتار
نقش خوانان: محمد رضا حسینی، محمد خوشابی، ملیکا کیا رستمی، شیوا احمدی مشاور کارگردان: حبیبه عبداللهی مشکنلو دستیار کارگردان: علی راحت لو افکت: سهیلا تاروردی توضیح صحنه خوان: مريم حاجی زاده
 
 

ادامه مطلب  

گروه پیشاهنگی دبستان روستای طارق - سال 1346  

با تشکر از عزیز بزرگوار حاج علی اکبر قنبری بابت در اختیار گذاشتن این تصویر جهت اشتراک گذاری آن در وبلاگ
به ترتیب از راست ١-سالارپور از كلاته حسن اعلی ٢- حاج علی اكبر قنبری ٣- دكتر علی قنبری ٤-عبدالرحیم عابدینی ٥- مهدی رستمی (پسرآقای  رستمی معلم دبستان طارق )٦-مرحوم رضا بخشی ٧-رسول مالكی ٨-محمد مومنی٩-آقای زمانی پور مربي پیشاهنگی  و معلم كلاس ششم دبستان طارق
___________________________________________________________
عزیزان هم ولایتی لطفاً شما نیز اگر مایل هستید تصاوی

ادامه مطلب  

گروه پیشاهنگی دبستان روستای طارق - سال 1346  

با تشکر از عزیز بزرگوار حاج علی اکبر قنبری بابت در اختیار گذاشتن این تصویر جهت اشتراک گذاری آن در وبلاگ
به ترتیب از راست ١-سالارپور از كلاته حسن اعلی ٢- حاج علی اكبر قنبری ٣- دكتر علی قنبری ٤-عبدالرحیم عابدینی ٥- مهدی رستمی (پسرآقای  رستمی معلم دبستان طارق )٦-مرحوم رضا بخشی ٧-رسول مالكی ٨-محمد مومنی٩-آقای زمانی پور مربي پیشاهنگی  و معلم كلاس ششم دبستان طارق
___________________________________________________________
عزیزان هم ولایتی لطفاً شما نیز اگر مایل هستید تصاوی

ادامه مطلب  

تکلیف شب برای چهارشنبه 12/4  

با سلام به بابا ها و مامانای مهربون
پسرخوبم از روی جمله هاي زیر یک بار بنویس و10 بار بخوان
اوّل هر کار ، نام خدا را بگو.
بچه ها از آموزگار خود تشکّر کردند.
آهنگر ،بنّا و نجّار با هم خانه می سازند.
ایرانی ها کارت ملّی دارند.
خفّاش  تاریکی  را  دوست  دارد.
زرّافه  گردن بلندی دارد.
روز تولّد دو قلوها  نزدیک است .
سجّاده ی مادربزرگ بوی  یاس می دهد.
ما مربّی ورزش خوبی داریم.
مادر بزرگ  آرزو  داشت  به  مکّه  برود.
بچّه ها  این مجلّه را  دوست داشتند.
آن خ

ادامه مطلب  

خیال بس است و خواب حرام ( مریم )  

دستانت روی گردنم داشت فشار می آورد
می خواستم بگویم دارم خفه می شوم
اما هوا نبود
حلقه ی انگشتانت دور گردنم هرلحظه سخت تر ریشه می انداخت
و آرواره هاي من هر لحظه خشک تر می شد .
دستانم مثل پیچیکی ظریف دور ریشه هاي زمخت انگشتانت پیچ می خورد
تنم تاب می خورد
و تو بی هیچ رحمی کار خودت را می کردی
صورتت را نمی دیدم اما خشمت را می فهمیدم
آخرین تلاشم برای حیات سبب شد چشم باز کنم
بیدار شدن لذتی داشت وصف ناپذیر
نور ماه درست روی صورتم بود
تنها چیزی که روی گ

ادامه مطلب  

Oraboni  

روبروی مزارت ایستادم و ازت پرسیدم:رازِ  تو چیه؟راز اینکه همیشه جلوی چشممی؛اینکه دوتا مزار داری...بهم بگو چرا اینطوری وارد زندگیم شدی؟!
این بار هم مثل همیشه پرسیدم.سوالهايی که باز هم بی جواب موند...
پ.ن:خوش به حالش،حتی وقتی تا این اندازه ناراحته هم تم طنزشو از دست نمیده و شوخی میکنه...
پ.ن۲:دلم گرفت...گفتم مادر، میخام که ازت بخواما...ولی از این خواستن میترسم...از اینکه من بخام و تو نخوای میترسم...گفتم و گریه کردم...
پ.ن۳:یه نوع دلتنگی هم هست،که عمرا نم

ادامه مطلب  

صبر کن تا آفتاب برآید ( مریم )  

نمی دانم آدم بزرگی هستی یا نه
اصلا نمی دانم بزرگ بودن چیست
و آیا اصلا نیازی هست تو را داوری کنم ؟ یا اصلا با کی ؟
آیا در نگاه من جا می گیری یا من روی قطعه ای از روح تو
دست کشیده ام حتی ندیده ام 
من لبخندت را ندیده ام که ببینم چقدر خطهاي دور لبت را عمیق می کند
من هرگز نگاهت را ندیده ام که ببینم مثل نگاه کودکان مهربان است
یا نه مثل نگاه آدم هاي موزی تلخ و گریزناک است
من تو را هرگز ندیده ام
اما درد آن جاست که آدم هاي همیشگی هم تو را ندیده اند
فکر کنم آن

ادامه مطلب  

65  

سلام
فقط اومدم بگم خوبم
خداروشکر همه چی خوب میگذره
اولین عمل بابا به خوبی انجام شد
دومین عملش مونده. دعام کنید
خدایا تا الان همه چی خوب بود
از الان به بعدم کنارم باش
مريم(دختری به دنبال خوشبختی)
عزیزم ممنونم که به فکرمی
تند تند به وبم اومدی
قربووون محبتت
انشالله به زودی میام عزیزم
و اینکه زهره بیادتم و خاموش میخونمت

ادامه مطلب  

دوره ی بازگشت. ( مریم )  

یکی از سرگرمی هاي عجیب و غریب آقایون بازی با کنترل تلویزیونه
از بالا تا پایین.... حالا دور برعکس... از پایین به بالا.....هی کانال ها رو
زیر و رو می کنن 
اغلب هم خودشون نمی دونن به چه کانالی راضی میشن 
تازه از این بدتر این که حتی متوجه برنامه ی در حال پخش هم نیستن
فکر کنم حکم تسبیح قدیمیا رو براشون پیدا کرده
به هر حال همسر بنده هم از این امر مستثنی نیست
امروز در حال انجام وظیفه بود که متوجه یه چیزی شدم
یه کانال داشت سریال بیست سال پیش رو می داد ( از سر

ادامه مطلب  

عشق همیشگی  

 
امروز دلم غم داره، اما هنوز زندم،عشقمو دوست دارم ، تا بی نهايت، براش مینویسم
تا یادش باشه
همیشه دنیای منه،هر نفس به یادشم
امروز یه روز هفتم از یه ماه دیگست و یک ماه دیگه عاشق بودم در کنارعشق نازنینم
خیلی دوستت دارم مريم
بی نهايت
دلم گرفته اما یادم نرفته، آرامش عشق رو از تو دارم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
تبلیغات
ورود به کانال تلگرام