تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سريال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سريال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

حاکمانی با کله های فندقی  

بدبخت ترین کس از میان حاکمان آن است که به قدرت خویش غره شود و سیاست آبادانی نکند و زندگانی کردن نداند، پس این جهان را به رنج گذاشت و بدان جهان نکوهش و پشیمانی و بیچارگی یافت و عذاب جاودان!
خواجه نظام الملک
صوف چهره های خاکستری، غرولند کنان با نشانی از نگرانی و ترس،
سنگرهای خویش را ترک می کنند و بالا می آیند،
در حالیکه زمان بیهوده و پر مشغله بر مچ دستان شان می گذرد،
و "امید" با چشمانی مشکوک و مشت هایی گره کرده،
در گل و لای حماقت، دست و پا می زند،
آ

ادامه مطلب  

حاکمانی با کله های فندقی  

بدبخت ترین کس از میان حاکمان آن است که به قدرت خویش غره شود و سیاست آبادانی نکند و زندگانی کردن نداند، پس این جهان را به رنج گذاشت و بدان جهان نکوهش و پشیمانی و بیچارگی یافت و عذاب جاودان!
خواجه نظام الملک
صوف چهره های خاکستری، غرولند کنان با نشانی از نگرانی و ترس،
سنگرهای خویش را ترک می کنند و بالا می آیند،
در حالیکه زمان بیهوده و پر مشغله بر مچ دستان شان می گذرد،
و "امید" با چشمانی مشکوک و مشت هایی گره کرده،
در گل و لای حماقت، دست و پا می زند،
آ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1