تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


 

روزه بودم 
دیدم بارون مياد 
گفتم برم امامزاده نماز و بخونم و بیام افطار کنم
تو راه یکی داشت از جلوم رد میشد 
نگاهش خیلی بد بود 
با اینکه از کل صورتم فقط چشام بیرون بود 
ولی خیلی بد نگاه کرد 
بعد یهو دیدم برگشت و مسیرشو عوض کرد 
همراه من راه میومد 
یه کم جلوتر از من 
همشم چک میکرد ببینه دارم میام یا مسیرمو عوض کردم یا نه 
منم که ترسوووووووو 
تا روشو برگردوند رفتم تو کوچه 
انقدر دویددددددددددم دیگه نفسم بالا نمیومد 
خلاصه از کوچه و پس کوچه رفت

ادامه مطلب  

 

با منی، کوچه به کوچه، کو به کوهر کجا فکر و خیالت با منهزیر لب قدم زنون ورد لبم:"شهر من دفتر خاطراتمه"
شهر من دفتر خاطراتمهرد میشم بازم یه وقتایی هنوزمنم اون "مردابِ پیرِ "نیمه جونمن همونم، "من همونم که یه روز..."
*چشمه
|با تضمین از ترانه های #زهرا_عاملی و #اردلان_سرافراز|

ادامه مطلب  

مرثیه سبک دار شهادت حضرت زهرا،شاعر رسول چهارمحالی(ساقی  

مرثیه ماتم حضرت زهراشاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)...............................واویلا آه وصد واویلا (3)...............................ببین دلم که بی تابه،چشای من که بی خوابهز داغت ای گل یاسم،لبام مرثیه می خونه(2)
ز داغ تو دلم پر غم،می خونه مرثیه واسه غم،که جام من رو پر کرده
به یاد کوچه و غم تو،جنین رفته از تن تو،غم این دل و پر کرده
تو روضه ها دلم شده غم،با بچه هات شده جای غم،شده زینب تو زیب غم
خونه دار منه گل من،تسلا می ده این دل من،می خواد بشه تسلای غم
روی لبش رو

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

کوچه
*غم قلب حسن شد بی نهایت
                           امان از این جفا و این
جنایت
میان کوچه ها با ضرب سیلی
                            شده زهرا(س) فدایی ولایت
میان کوچه ای تنها
             ز جور و کینه اعدا
                             شده نیلی روی زهرا(س)
زند ناله پیمبر از غم زهرا(س)
                    به روی نیلی و قدّ خم زهرا(س)
آه..واویلا...
*شنیدم ناله های جبرئیلی
                     که روی عصمت الّه گشته نیلی
پی ه بیداری اسلامی

ادامه مطلب  

ایام فاطمیه  

کوچه
*غم قلب حسن شد بی نهایت
                           امان از این جفا و این
جنایت
میان کوچه ها با ضرب سیلی
                            شده زهرا(س) فدایی ولایت
میان کوچه ای تنها
             ز جور و کینه اعدا
                             شده نیلی روی زهرا(س)
زند ناله پیمبر از غم زهرا(س)
                    به روی نیلی و قدّ خم زهرا(س)
آه..واویلا...
*شنیدم ناله های جبرئیلی
                     که روی عصمت الّه گشته نیلی
پی ه بیداری اسلامی

ادامه مطلب  

5.12.95 پنج شنبه صبح  

صبی رسیدم سر کوچه دقایقی منتظرت بودم تا اومدی واسم کیک و رانی گرفتی رفتیم کوچه شرکت لالا کردم رو پاتتتتتت تا 8 چ حالی داد بعدشم پاشدم چنتا بغل محکمممممممممممم و ماچ و گاز بعدشم ماچت کردم در برم گیرم انداختی خخخخ ماچم کردی پیاده شدم ماچ خدافسی بدم یدونه دادم ماشین اومد نشد دیگه رفتم هههه
دوست دارم اخه عشقولیه منننننننننن عزیزدلمییییییییی زندگیمیییییییییییییی عمرمیییییییی

ادامه مطلب  

بارون و خاطره بازی  

یه حسی که وقتی بارون مياد بهم دست میده،حس خاطره بازیه...
از دیشب تا حالا هم که یک سره بارون اومده و ادم دلش میخواد بره زیر بارون و یه نخ سیگار هم روشن کنه و غرق در خاطرات بشه...
تو کوچه های خلوت راه بره هی پک بزنه و به گذشته فکر کنه.
 
 

ادامه مطلب  

بارون و خاطره بازی  

یه حسی که وقتی بارون مياد بهم دست میده،حس خاطره بازیه...
از دیشب تا حالا هم که یک سره بارون اومده و ادم دلش میخواد بره زیر بارون و یه نخ سیگار هم روشن کنه و غرق در خاطرات بشه...
تو کوچه های خلوت راه بره هی پک بزنه و به گذشته فکر کنه.
 
 

ادامه مطلب  

فصل ها  

چه غریبانه روزهای زیبای اسفند شروع می شود.....
چه غریبانه در کوچه پس کوچه های زمستان منتظر بهار میشویم
درحالی که هنوز زمستان تمام نشده است
وچه غریب هستند پائیز و زمستان 
چون با شروع یکی ناراحت و باتمام شدن یکی خوشحال میشویم
وچه خوشبخت هستند بهار و تابستان
چون باشروع هردو خوشحال و باپایانش غمگین می شویم

ادامه مطلب  

فصل ها  

چه غریبانه روزهای زیبای اسفند شروع می شود.....
چه غریبانه در کوچه پس کوچه های زمستان منتظر بهار میشویم
درحالی که هنوز زمستان تمام نشده است
وچه غریب هستند پائیز و زمستان 
چون با شروع یکی ناراحت و باتمام شدن یکی خوشحال میشویم
وچه خوشبخت هستند بهار و تابستان
چون باشروع هردو خوشحال و باپایانش غمگین می شویم

ادامه مطلب  

دهه فجر مبارک باد  

 
وقتی صدای پای بهمن از کوچه پس کوچه های خاطره ها به گوش تو می رسد. گویی شهیدانند که آمده اند برای بیعت دوباره برای هشدار و تذکر و بیداری . بهمن که از راه می رسدشهیدان پیمان نامه ی خونین شهادت را برای تجدید امضای تک تک ما می آورند تا فراموش نکنیم که باغبان لاله ها امام مهربان بود و سایبان لحظه ها، نگاهش هنوز هم نگران باغمان است. هر بهمن امام است که دوباره بر بال ملائک به دیدارمان می آید و کوچه های باغمان را پر از نسترن و نیلوفر می نماید. گام هایش

ادامه مطلب  

 

راننده های آژانس نزدیک خونه مون از عجایب خلقتن!
امروز توی این برف و گل و آب! اومد جلو خونه مون. اول ساکمو گذاشتم توی ماشین ولی گفتم از اون طرف سوار میشم که کفشام توی آب فرو نره.
تا اومدم این طرف، راه افتاد. فکر کردم میخواد بره جلوتر که جای مناسب برای سوار شدنم پیدا کنه. ولی خیلی جلو تر رفت. وایسادم نگاش کردم دیدم رفت ته کوچه گفتم حتما میخواد دور بزنه. از وسط کوچه اومدم کنار و منتظر وایسادم. نیومد نیومد نیومد....خیلی نگران شده بودم گفتم نکنه ته کوچه

ادامه مطلب  

 

راننده های آژانس نزدیک خونه مون از عجایب خلقتن!
امروز توی این برف و گل و آب! اومد جلو خونه مون. اول ساکمو گذاشتم توی ماشین ولی گفتم از اون طرف سوار میشم که کفشام توی آب فرو نره.
تا اومدم این طرف، راه افتاد. فکر کردم میخواد بره جلوتر که جای مناسب برای سوار شدنم پیدا کنه. ولی خیلی جلو تر رفت. وایسادم نگاش کردم دیدم رفت ته کوچه گفتم حتما میخواد دور بزنه. از وسط کوچه اومدم کنار و منتظر وایسادم. نیومد نیومد نیومد....خیلی نگران شده بودم گفتم نکنه ته کوچه

ادامه مطلب  

تو کوچه کوچه مرا بلدی  

تو تنها کسی هستی که میدونی وقتی ناراحتم دستامو جلوی دهنم حفاظ میکنم
تنها کسی که وقتی حرفمو موقع گفتن عوض میکنم 
میفهمی که میخواستم چیز دیگه ای بگم و سریع میگی اینو که نمیخواستی بگی...
تو تنها کسی هستی که لرزش چونه منو فهمیدی
تنها کسی که وقتی حتی به چیزی فکر میکنم از فکر تو هم میگذره
انقدر که گاهی حتی قدمهات هم مثل من میشه
 تنها کسی  که میدونه چطوری آرومم کنه
تنها کسی که خیلی خوب منو بلده...

ادامه مطلب  

بیست و هشت ...  

دست میبرم و از ما بین کتابها یکی رو بر میدارم ... 
* تنفس آزاد ( محمد علی بهمنی ) 
یه جایی نوشته ... 
 
" سرما هم 
در این کوچه 
          سرما می خورد 
یقه ی پالتو ام را بالا می کشم 
کلاهم را پایین 
و دستم را ها ... می کنم و 
                        در جیبم می گذارم 
به خانه که رسیدم 
شعری 
برای سرما می نویسم 
که در کوچه سرما خورده است ... 
پ . ن : من این روزها واژه به واژه ی این شعر را زندگی می کنم . 
+ عنوان : شماره ی شعر در کتاب نویسنده 
 

ادامه مطلب  

 

 
دوباره می نویسمت ..کنارِ بیت آخرموچکه چکه می چکم...به سطر های دفترمتو تازیانه می زنی به زخمه ی خیال منمن آب و دانه می دهم به خوش خیالِ باورمتو مثل ماهِ برکه ای ...و من غریق مست شبدوباره تو ..دوباره من..شناوری ..شناورمشنیده ام زپنجره سراغ من گرفته ای؟هنوز مثل قاصدک ..میانِ کوچه پرپرمگلایه از قفس کمی...کمی عجیب میرسدخودم قفس خریده ام ...برای این کبوترمشبی بخواب دیدمت...میانِ تنگِ کوچه هاقدم زنان ..قدم زنان..تو را به خانه می برمغزل بخواب می رود...به انت

ادامه مطلب  

یاد تو همیشه اینجاس،  

چی‌ می‌شد اگه آدما به جای راه رفتن، پرواز می‌کردن؟ یا اصلا آبزی بودن و محل رفت و آمدشون، دریا واقیانوس بود. شاید اینجوری مجبور نبودن با هر قدمی که بر‌می‌دارن، یاد خاطرات لعنتی‌شون بیفتن. اونوقت سنگ‌فرش هیچ کوچه‌ای، درخت هیچ خیابونی، غروب هیچ جاده‌ای، آدما رو از پا در نمی‌آورد. بنظرم کوچه، خیابون، جاده، اینا بدترین دستاوردهای بشر هستن.
این حافظه‌ی بلند مدت، انقدر سادیسم داره که اگه بعد از صدسال از یه خیابون بگذری، قدم به قدم خاطرات ک

ادامه مطلب  

یاد تو همیشه اینجاس،  

چی‌ می‌شد اگه آدما به جای راه رفتن، پرواز می‌کردن؟ یا اصلا آبزی بودن و محل رفت و آمدشون، دریا واقیانوس بود. شاید اینجوری مجبور نبودن با هر قدمی که بر‌می‌دارن، یاد خاطرات لعنتی‌شون بیفتن. اونوقت سنگ‌فرش هیچ کوچه‌ای، درخت هیچ خیابونی، غروب هیچ جاده‌ای، آدما رو از پا در نمی‌آورد. بنظرم کوچه، خیابون، جاده، اینا بدترین دستاوردهای بشر هستن.
این حافظه‌ی بلند مدت، انقدر سادیسم داره که اگه بعد از صدسال از یه خیابون بگذری، قدم به قدم خاطرات ک

ادامه مطلب  

در من جنون کهنه ای ست، با من مدارا کن فقط  

ه ای پنیر قالبی، ای پشم شب در واجبیبرخیز در هر کوچه ام، ای طالبی! ای طالبی!می رقصم از سالن فقط، می زخمم از ناخن فقطدر من جنون کهنه ای ست، با من مدارا کن فقطای قورباغه در وزغ، شقّ الکمر در چیز شقاین قهوه ها بی مادرند، فالی بگیر از این ورقای کوچه ی پاریس و رشت، ای «می» شده در «شصت و هشت»آه ای آنارشی نجیب، در پشت ماشین های گشتدر خویش پاشیدم تو را، خوردم تو را، ریدم تو رااز پا به سر، سمع و بصر، دیدم تو را، دیدم تو راای ناطق ِ طوطی ِ من، ای موش ِ در قوطی

ادامه مطلب  

695/1 .  

بسم الله الحافظ :)
نگه داشتُ گفتم عبادی ؟ اشاره کرد بلهُ یه کم جلوتر پرسید : هدایت ؟ 
- عبادی !
سرِ چهار راه متوجه نپیچیدنش سمت راست شدم فکردم لابد بلدتره ! میخواد میون بُری ، چیزی بره !! مستقیم رفتُ دورُ ورِ کلاهدوز 15 ، عـــــــــه میخواستین برین عبادی ! برو برو همین چهاراهُ بری بالا ، عبادیه !! ( تا کلاهدوز 15 رفته بود یعنی باید هَشت کوچه پایین برم تا برسم به چهاراه !! ) کرایه م نمیخواد صلوات بفرس .. پیاده شدمُ تا حالام که چن روز گذشته اصنم صلوات نف

ادامه مطلب  

23.  

به این امید که توی کوچه پس کوچه ها تیشرت آبی اناری ِ لیونل مسی را تن ِ پسر کوچولوها نبینیم .... به این امید که توی شبکه های ورزشی مدام نام ِ لیونل مسی را نشنویم .... به این امید که توی راهروی دانشکده , پوستر ِ مسابقات PES که عکس ِ لیونل مسی رویش حک شده را روی بُرد نچسبانند .... به این امید که یک طرف ِ تمام طرفداری های دنیای فوتبال به لیونل مسی نرسد .... به امید ِ جهانی عاری از لیونل مسی , از همین امروز تلاش کنیم.

ادامه مطلب  

رویا از پس رویای بی دل  

دوباره شب و بیخوابی عاشقانه...گویی خاطرات درون کوچه پس کوچه های مغزمان دشمنی عجیبی با آرام گرفتن پلکهایمان دارندانگار ن انگار که همین دیده پر آشوب بوده ک زمانی درآن کوچه ها می چرخید...باز مرغ خیال بر روی درخت رویاها مینشیند...آه چه شدی تو... درختی که زمانی سبز و پربار بود با شکوفه های گیلاس و عطر بهار نارنج حال آن مس وجودش طلا شده و با کیمیاگری خود همه وجودش را افشا کرده و از اعماق وجود فریاد عشق سر‌‌می‌دهد و اشک میریزد و با این تضرع گویی خود را

ادامه مطلب  

7.12.95 شنبه صبح  

صبی رفتم سر کوچه دیدم اس دادی من سرکوچم خانومی منم اس دادم منم سرکوچم کوشی خخخخخخخ
بعدش رسیدی فدات بشم
رفتیم بسوی کوچه شرکت واسم رانی هم گرفتی نشستیم حرفیدیم باهم دیشب رفته بودی بهاران وحیدم دیده بودی خخخخ الهی فدات بشم من
چنتا بغل و ماچ زدیم و بعدشم لالا کردم رو پات هی ماچ و هی ماچ بعدشم پاشدم بازم بغلللللل ماچ گاز
دوست دارم عشقولوی منننننن عزیزمییییییی
دیروز چهارمین ماهگردمون بود ک جمعه بود ظهری فک کنم کلاس داری اگه نداشته باشی میریم آیس

ادامه مطلب  

7.12.95 شنبه صبح  

صبی رفتم سر کوچه دیدم اس دادی من سرکوچم خانومی منم اس دادم منم سرکوچم کوشی خخخخخخخ
بعدش رسیدی فدات بشم
رفتیم بسوی کوچه شرکت واسم رانی هم گرفتی نشستیم حرفیدیم باهم دیشب رفته بودی بهاران وحیدم دیده بودی خخخخ الهی فدات بشم من
چنتا بغل و ماچ زدیم و بعدشم لالا کردم رو پات هی ماچ و هی ماچ بعدشم پاشدم بازم بغلللللل ماچ گاز
دوست دارم عشقولوی منننننن عزیزمییییییی
دیروز چهارمین ماهگردمون بود ک جمعه بود ظهری فک کنم کلاس داری اگه نداشته باشی میریم آیس

ادامه مطلب  

سهراب سپهری  

خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار اسمان مکثی کردرهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشیدوبه انگشت نشان داد سپیداری و گفتنرسیده به درختکوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر استودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی استمی روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می اردپس به سمت گل تنهایی می پیچیدو قدم مانده به گلپای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانیوترا ترسی شفاف فرا می گیرددر صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنویکودکی می بین

ادامه مطلب  

سهراب سپهری  

خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار اسمان مکثی کردرهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشیدوبه انگشت نشان داد سپیداری و گفتنرسیده به درختکوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر استودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی استمی روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می اردپس به سمت گل تنهایی می پیچیدو قدم مانده به گلپای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانیوترا ترسی شفاف فرا می گیرددر صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنویکودکی می بین

ادامه مطلب  

2.12.95 دوشنبه صبح  

اوف اوف چق سرد بودددددددد اومدم سر کوچه وایسادم تا اومدی گفتم بریم بانک واسه قسط بیمم رفتیم بانک تو جهاد بسته بود عابرم پول نداد رفتیم تو خورشید اوجا اوکی شد کارامو کردمو اومدم رفتیم کوچه شرکت. یخورده حرفیدیم یهو دیدم پنجه بوکس تو ماشینته ناراحت شدم ازت لووووووووووووووس چق خندیدیم الهی قربون خنده هات برم من عشق من. هی من دعبات میکردم تو میخندیدی لوسوی من عزیزدل منننننننن عمر مننننننننن دیگه اخرش منم خندم گرف از بس عزیزی اخههههههههه. دیگه

ادامه مطلب  

2.12.95 دوشنبه صبح  

اوف اوف چق سرد بودددددددد اومدم سر کوچه وایسادم تا اومدی گفتم بریم بانک واسه قسط بیمم رفتیم بانک تو جهاد بسته بود عابرم پول نداد رفتیم تو خورشید اوجا اوکی شد کارامو کردمو اومدم رفتیم کوچه شرکت. یخورده حرفیدیم یهو دیدم پنجه بوکس تو ماشینته ناراحت شدم ازت لووووووووووووووس چق خندیدیم الهی قربون خنده هات برم من عشق من. هی من دعبات میکردم تو میخندیدی لوسوی من عزیزدل منننننننن عمر مننننننننن دیگه اخرش منم خندم گرف از بس عزیزی اخههههههههه. دیگه

ادامه مطلب  

خواستم تا نظری بنگرم و بازآیم / گفت از این کوچه ما راه به در می‌نرود  

در من این عیب قدیمست و به در می‌نرودکه مرا بی می و معشوق به سر می‌نرود
صبرم از دوست مفرمای و تعنت بگذارکاین بلاییست که از طبع بشر می‌نرود
مرغ مألوف که با خانه خدا انس گرفتگر به سنگش بزنی جای دگر می‌نرود
عجب از دیده گریان منت می‌آیدعجب آنست کز او خون جگر می‌نرود
من از این بازنیایم که گرفتم در پیشاگرم می‌رود از پیش اگر می‌نرود
خواستم تا نظری بنگرم و بازآیمگفت از این کوچه ما راه به در می‌نرود
جور معشوق چنان نیست که الزام رقیبگویی ابریست که

ادامه مطلب  

هوای تازه  

باشگاه خبرنگاران/ خبری می رسد از راه، خبر نزدیک است آب و آیینه بیارید سحر نزدیک است
طبق آیات و روایات رسیده اِی قوم! جمعۀ آمدن او به نظر نزدیک است
عاقبت فصل زمستان به سرآید روزی باز هم گل دهد این باغ، ثمر نزدیک است
قطره چون رود شود راه به جایی ببرد به دعای فرج جمع، اثر نزدیک است
با ظهورش حرم فاطمه را می سازیم بار بربند برادر، که سفر نزدیک است
راهِ دور دل ما تا به در خیمۀ او از در خانۀ زهرا چقدر نزدیک است
آه گفتم که «درِ خانه» و یادم آمد غربت مادر

ادامه مطلب  

بر مشامم می رسد ، شهادت حضرت زهرا ، شاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی  

بر مشامم می رسدشاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)...........................................بر مشامم می رسد هر لحظه بوی غصه هابر دلم مانده بیایی مهدی اندر روضه هاآرزوی دیدن صحن و سرایت بر دل استدیدن آن تربتت عقده شده در قلب مابین دیوار و در است دخت پیمبر ای خدااشک غم جاری شده از دیدۂ شیر خداخاک غم بر سر کند سبط نبی شاه کرمآنکه دیده سیلی مادر میان کوچه هادست بسته می برند مولا میان کوچه هافاطمه کرده حمایت از ولایت هر کجاجان فدایی ولایت کرده او تا آخرشمحسنش ر

ادامه مطلب  

فجر پیروزی مبارک باد...  

 فرارسیدن ایام مبارک فجر طلیعه ی آزادی ملت و محو استبداد
بر ملت بزرگ ایران مبارک باد.
 
 وقتی صدای پای بهمن از کوچه پس کوچه های خاطره ها به گوش تو می رسد. گویی شهیدانند
که آمده اند برای بیعت دوباره برای هشدار و تذکر و بیداری . بهمن که از راه می رسدشهیدان
پیمان نامه ی خونین شهادت را برای تجدید امضای تک تک ما می آورند تا فراموش نکنیم که باغبان
لاله ها امام مهربان بود و سایبان لحظه ها، نگاهش هنوز هم نگران باغمان است.
هر بهمن امام است که دوباره بر ب

ادامه مطلب  

درهم برهم  

هیچ وقت قولایی که آدما بهتون میدن رو یه جایی ننویسین
همون جوری به حال خودشون رهاشون کنید
چون بعد مدت ها ... شاید اون قولا رو یادتون رفته باشه اما وقتی میشینی اون قولا رو می خونی ...
دیگه هیچی 
همین 
پ ن 01 : ما نت نداریم دیگه ...
برای همین شاید حضور من این روزا خیلی کم رنگ تر از قبل باشه اما هر طور شده من به خونه ی دلم سر میزنم
پ ن 02 : در انتظار سال 96 ... امید دارم سال بهتری باشه :)
03 : خرید لباس عید ... هنوزم عالیه :)
البته بشرط این که از بیرجند خرید نکنی ...
که

ادامه مطلب  

20 روز بعد از امتحانات  

دوستای گلم سلام.
پروژه های دانشگامو تحویل دادم این روزاس که باید برم تسویه حساب کنم و تموم شه!
ولی جدا حالا که تموم شده میفهمم که ما دانشجو ها ادمای بی سوادی هستیم.گاهی وقتا میگم 149 واحد پاس کردم اخرش چی؟چی یاد گرفتم؟به این نتیجه میرسم که تو ایران همش مدرک شده!
149 واحد پاس کردیم یه بار روی یه پروژه ساختمانی نبردن مارو وقت پول گرفتنم که میشد تا پولو واریز نمیکردی کارت ورود به جلسه نمیدادن!
بگذریم!
امروز 4 شنبه یه برف حساببییییییییی اومد.جای همگی

ادامه مطلب  

1777  

برادرم افشین جان. روزهای بدون تو میگذرند... وقتی فکر میکنم اینهمه روز بدون تو رو سپری کردم و هنوز تو همون شهر و همون کوچه ها و خیابان و بازار نفس میکشم از خودم بیزار میشم...
هر روز از زیباشهر از جاییکه بوی تو رو داره میگذرم.... از خودم بدم مياد که بودی در کنارم اما حواسم نبود....
هر حرفم، هر عکس العملم قلبت رو آزرده میکرده و اما به رویم نمیاوردی.... آخه تو چقدر صبور بودی داداشم....
از این دنیا متنفرم... دنیای بی وفا.... آخر زندگی چیه...آخر این روزهها...
امروز

ادامه مطلب  

پدر  

داشتم برای اخرین بار به ماه نگاه میکردم قبل از اینکه قصه این شب سیاه را در این کوچه تمام کنم، به شبی فکر میکردم مثل امشب که تو برای اخرین بار تماشایش کرده بودی و برای اخرین بار قدمهایت را روی سنگفرش همین کوچه گذرانده بودی، سردت بود دستهایت را کنار استینت پنهان کرده بودی و مثل همیشه بعداز کلی پیاده روی به در خانه رسیده بودی کلید انداخته بودی رسیده بودی به خانه گفته بودی: سرد است هوا چه سرد است، یخ زدیم، و من گفته بودم مادر گفته بود: خب چرا کا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام