تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


سلام شهرزاد جون  

سلام عزیزم. بعد از مدتی بالاخره من و مامان به نتیجه رسیدیم که اسمت رو چی بذاریم. چند تا اسم انتخاب کردیم. اولش نمیدونستیم دختری یا پسری. حدود ده تا اسم بود. تا اینکه مشخص شد تو یه دختر خوشگلی. برای بابایی خیلی مهم بود که توی ترکی اسمت درست تلفظ بشه. ترنم, ارغوان و شهرزاد کاندید اصلی بودن که در نهایت شهرزاد انتخاب شد. قربونت برم شهرزاد جونم. 

ادامه مطلب  

837)  

این شعر سريال شهرزاد و خیلی دوست دارم
شعریه که فکر کنم خیلیا بتونن با کلمه به کلمه اش ماجرایی از زندگی خودشون
و متصور بشن
برا من انگار مخاطبشم نه که خودم برای مخاطبی بخونمش
انگار به من میگه گفته بودی  بی تو میمیرم ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار نه
فکر کنم هرچه گفتم دوستش دارم به جز تکرار نبود البته خوب خودمو قانع کرده بودم دوستش دارم ولی 
نه من دوستش نداشتم از اولش دوستش نداشتم ،اولش حس ترحم داشتم بهش بعدش
این حس ترحم از بین ر

ادامه مطلب  

صبح میشه این شب سیاه...  

میام می شینم اینجا و قسمت سوم شهرزاد  رو می ذارم برای دانلود و برای اینکه سیستم خاموش نشه می شینم ( وقت اذان!) به وب گردی و باز کردن صفحه های مجازی ای که هنوز فعالن و دوستشون دارم و هر بار که این جا باز می شه اونجا ها هم باز می شه... 
مثل این جا که آهنگ خاصش، دلمو برای روزهایی که اینجا فعال بودم و می نوشتم تنگ می کنه...
*عنوان از سريال شهرزاد!
 
 

ادامه مطلب  

 

تو این سريال شهرزاد، من تا الان که پونزده قسمت دیدم از شیرین بیشتر خوشم اومده تا شهرزاد! وقتی همه ملت کل سريالو دیدن و از بحثش اومدن بیرون، من تازه شروع کردم به دیدن. کلا حال و حوصله اینو ندارم که معطل یه قسمت باشم اونم یک هفته بعد بدوم برم بخرمش! خیلی خانمانه و شایدم تنبلانه و شایدم بی تفاوتانه صبر کردم تا الان که هر وقت بخوام میشینم یه قسمت میبینم. یه چیز دیگه: خب نمیخواستم بنویسم ولی حالا که هر چی خواستم نوشتم اینم میگم که تو دلم نمونه(نماند).

ادامه مطلب  

 

آرزو داشتن و آروز کردن حد و مرزی ندارد بقول شهرزاد فیلم شهرزاد ذهن ادمی آزادترین اتاق تاریک دنیاس که همه چیز میتواند از آن عبور کند.آرزو ،خیال ،امید، خاطره و....   پس بیایید با هم آرزو کنیم که روزی برسد که ما آدمها بی نقاب با هم روبرو شویم با خودمان با خود دیگری روبرو شویم  تا شاید  یک ذره از تنهایهایمان کم شود... آدمها بذات خیلی شبیه همند...

ادامه مطلب  

716.هنر  

دستت که بلرزد،دیگر پای فریب به میان باز می شود.هر چقدر هم که اصول و آداب را رعایت کنی،آن که صاحب فن است و استاد،دستت را دیده...دلت را دیده...و لرزش دست و دلت را.ما بقی که فریب میخورند برای تسلی خاطر خودت بزرگشان نکن.تو در میانه میدان سپیدی،به کشیده ها،به نشسته ها و ایستاده ها شکست خورده ای.پس مبادا که دستت...دلت...بلرزد.شهامت هنر انسان هاست نه آدم ها.

ادامه مطلب  

می گفت  

استاد مشاور میگفت که همیشه در همه حال باید منطقت را حین شنفتن مراجع ،رعایت کنی و هیچ شاهد و مدرکی را بر قطعیت صددر صد حرفای او و محکومیت طرف مقابلش نگیری و ، چشم بگیری از شکستکی ها و کوفتگی ها... تا چشم منطق رابطه ی بی منطق انها باشی... چه انکه رابطه ای بهم نمیریزد ؛مگر انکه طرفین ،چاشنی منطق نگاهشان را کم کرده باشند و فرقی نمیکند از دریچه خشم نگاه میکنند یا اه و ناله، بهرحال بی منطق شده اند...

ادامه مطلب  

پدر پدر است  

حتی اگر بگویند سرطان مغز استخوان دارد
و شاید حدود 70 بار رادیوتراپی کرده باشد
و بیش از 20 بار شیمی درمانی
پدر پدر است
و حتی اگر روی تخت دراز کشیده باشد و نتواند درست صحبت کند باز دستت را می فشارد تا بدونی هنوز قویترین مرد دنیاست برایت درست مثل بچگیت که در رویاهات به بازوانش تکیه میکردی
پدر پدر است حتی اگر دکتر از پشت میز بزرگش پس از دیدن عکسها و آزمایشهایش بگوید معجزه بوده تا حالا هم زنده مانده...
و من میدانم قدرت آمین دعاهایم از این تومورهای افس

ادامه مطلب  

گردنبند مرغ آمین ترانه علیدوستی شهرزاد  

گردنبند مرغ آمین سريال شهرزاد و ترانه علیدوستی
می گویند : مرغیست به نام « آمـیــن » ! مرغی آسمانی ؛ در بلندترین نقطهٔ آسمان ، آنجا که بخدا نزدیکتر است می پَـرَد ! و سخن می گوید ! او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است ! هر چیز را که می شنود ، دوبـاره ، بنام فرد ِ گوینده ، آنرا تکرار می کند ! و آمین می گوید ! این است که همهٔ آیین ها می گویند ؛ مراقب کلامت باش ! این است که می گویند ؛ تنها صداست که می ماند ! ... این است که می گویند ؛ دیگران را دعا کنید ! این است

ادامه مطلب  

گذشت ۲۷ سال از جنگ و خرابی های باقی مانده آن و مشکلات مردم آن مناطق  

اگر سفری به شهر های مرزی جنوبی ایران کرده باشید خواهید دید که در این دوران لز بعد از انقلاب هنوز که هنوز خیلی از خرابی های جنگ در شهر های مرزی ایزان باقی مانده از جمله ساختمان هایی که در زمان جنگ خراب شده بودند و به دلیل انکه دولتمردان ما فکر می کنند همه جای ایران تهران و چند شهر خاص دیگر است به این شهر های مرزی حتی نگاه هم نمی اندازند و به همین دلیل قسمتی از خاک ایران کاملا صرف یکسری خرابی شده است و برای انکه مسئولین به این شهر ها دقت نمی کنند م

ادامه مطلب  

کماکان احساساتی مزاحم  

چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم...
+دائما بدتر شود این چرخ دوران دل خوش نکن!
+ من یک قولی گرفتم.از یک کسی که زیر قولش نمیزنه.
شاید چون ایمانم نسبت بهش کم شده نمی تونم ببینم که داره به قولش عمل می کنه.

ادامه مطلب  

گفته بودم ........  

گفته  بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نهگفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه
هـــرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه
تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرادوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار ، نه
دل فروشی می کنی گویا گمان کــــردی که بازبا غــــرورم می خـــــرم آن را در این بــازار ، نه
قصد رفتن کـــــرده ای تا باز هـم گویــم بمـــانبار دیگـــر می کنــم خواهش ولی

ادامه مطلب  

دستانش  

وقتی دست تو دستت عشقته و آروم یه فشار کوچیک به دستت میده …
بی تفاوت ازین فشار رد نشیا
داره باهات حرف میزنه

میگه دوست داره!
میگه هوات و داره!
میگه حواست به من باشه!
میگه حواسش بهت هس!
میگه تنها نیستیا!
میگه….
تو هم همینجور که دستت تو دستشه
آروم انگشت شصتت و بکش رو انگشتاش…
آرهیه وقتایی بی صدا و بی نگاه حرف بزنین

ادامه مطلب  

هنوز هم منتظرت هستم  

در من کوچه ایست که با تو در اون نگشته ام
سفریست که با تو هنوز نرفتیم
روز‌ها و شبها ایست که با تو به سر نکرده ام
با شعر‌های که هنوز نگفته ام
(بر گرفته از سريال شهرزاد )
روزو شب در فکر کوچه‌هایی هستم که با تو در آن  همسفر خواهم بود برای گفتن شعر هایم 
 

ادامه مطلب  

دوماه خیلی سنگین...!!  

اول بگم ک بعد مدتها ی فیلمو دنبال میکنم...بعد شهرزاد شخصیت یکتارو خیلی دوس دارم...البته بازیگر شهرزاد و بیشتر از شخصیت شهرزاد دوس داشتماااا...بگذریم..شش شهریور یادم میاد...باز هم مثه کرمان رفتن و مکه رفتنم ساک ب دست رفتم سرخاک بابام...شاید میدونستم قراره باز روزهای سختیو بگذرونم ک انقد زار میزدم...اینجور وقتا راستش جاش بیشتر میاد بابام...زیاد نگذشته بود از ایام خدمتم ک قصه های فرناز شروع شد...نشد دیگه...نشد..راضی ام ب رضای خدا ولی هنوز بعد آخرین حرف

ادامه مطلب  

نامه ی سوم  

اون قدر میشناسمت که میتوانم تو را بکشم با تمام خطوط خاص چهره ات با خط هایی که وقتی میخندی کنار چشمت می افتد با عینک رو چشم هایت که من قرار است موقع سفر برایت تمیزش کنم که پشت فرمان واضح تر ببینیمن تو را میشناسم اما تو را پیدا نمیکنم ! عجیب است یک جایی گم شده ای وسط این چند میلیارد ادم وگرنه من که تو را میشناسم ، محال است از کنارم رد شده باشی من نشناخته باشمتنکند حواسم پرت بوده ؟ نکند سر به زیری ام کار دستم داده ؟ آخ ... شنیده بودم دنیای دخترای سر به

ادامه مطلب  

70. خواب های بد  

باز دیشب از بس بهت فکر کردم خواب دیدم دوباره و سه باره از دستت دادم ..
اره تو و که ندارم که از دستت بدم ولی نمیخام تو خوابمم اینطور بشه...
همش خواب میدیدم که خونواده ام دارن مجبورم میکنن با یکی دیگه نامزد کنم...
ولی من که تو رو میخام ....
اینقده اعصابم بهم ریخته بود ....
لعنت به این زنذگیه کوفتی که توی خواب بیداریش تو رو ندارم

ادامه مطلب  

مرور  

بعد از نمیدونم چند سال امروز آهنگ وبلاگمو مجددا گوش دادم....ازش لذت بردم..ازون غم و.خیرگی همیشه خبری نبود و به جاش فکر کردم.چقدر این آهنگ رو.دووووست دارم...یاد مام حاجی میندازه منو....انگار آهنگ اونه..یادم اومد اسمش long long time ago بود..چه اسم با مناسبتی ....

ادامه مطلب  

1090.متولد آبان ۹۵  

از نظر من جذاب ترین و هیجان انگیر ترین بخش از ماجرای متولد شدن یک نوزاد،انتخاب اسمش است.
پیش خودم حدسهایی میزنم و ته دلم میخواهد در نهایت اسمی بشنوم که غافلگیرم کند.
سه روز پیش دختر کوچولویی در فامیل مادری متولد شد.
اسمش را گذاشته اند ، فردوس!

ادامه مطلب  

دختر پاییز تولدت مبارک  

...و امروز تولد من است .تولد موجودی از کل جهان هستی .دختری بین همه دخترانی که تا بحال زاده شده اند.نمیدانم چند نفر جز من در همین روز متولد شده اند.. روزی که زاده شدم هیچ از قانون بی قانونی این دنیای خاکی نمیدانستم و هیچ از سرنوشت و روزهای تاریک اینده نمیدیدم ٬ همه دنیایم به وسعت آغوش پر مهر و گرم مادر بود غافل از ان که وقتی مادر از این اغوش پایینم بگذارد در ظلمات خاک و خاکیان تباه میشوم....
مادر! از همه دنیا فقط آغوش تو را میخواهم از همه هستی فقط صدا

ادامه مطلب  

ای یار، ای آوار، ای سیل مصیبت بار  

تو هم با من نبودی، اهنگ می خواند و من مثل دختر کوچک ترسیده و منتظری روی تخت ماسیده ام, به سقف زل زده ام و منتظرم تا فرهاد ادامه بدهد، مثل من با من و حتی مثل تن با من، پرده ایی گرم و خیس نور شب خواب را می لرزاند، لب هام را محکم روی هم فضار می دهم و اب دهان قورت میدهم، مثل من با من و حتی مثل تن با من ... تو هم با من نبودی، انکه می پنداشتم باید هوا باشد و یا حتی گمان می کردم باید از سیل خبرچینان جدا باشد، پسرک انگشت سبابه اش را می کشد روی شیار کمرم، نمی دا

ادامه مطلب  

کافه کیوسک  

سلام شهرزاد خانوم
امروز من و مامانی ناهار رفتیم خوبه باباجون. ناهار کوفته تبریزی بود که خیلی هم خوشمزه بود. بعد رفتیم بیرون و برای اتاق تو چند تا کاغذ دیواری دیدیم. دلمون میخواد که اتاق خانوم کوچولوی قشنگ ما عین خودش قشنگ باشه. بعدش هم من پیشنهاد دادم که بریم کافه کیوسک یه چیزی بخوریم. چند وقت بود که من و مامان دلمون میخواست بریم اونجا ولی فرصتش نشده بود. بالاخره امشب با مامان جون و دایی رضا رفتیم اونجا که خیلی خوش گذشت. اما متاسفانه یادمون رف

ادامه مطلب  

کماکان احساساتی مزاحم  

چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم...
+دائما بدتر شود این چرخ دوران دل خوش نکن!
+ من یک قولی گرفتم.از یک کسی که زیر قولش نمیزنه.
شاید چون ایمانم نسبت بهش کم شده نمی تونم ببینم که داره به قولش عمل می کنه.
 کاشی از من گرم تره!خوبه اردبیل زندگی نمی کنم.

ادامه مطلب  

کماکان احساساتی مزاحم  

چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم...
+دائما بدتر شود این چرخ دوران دل خوش نکن!
+ من یک قولی گرفتم.از یک کسی که زیر قولش نمیزنه.
شاید چون ایمانم نسبت بهش کم شده نمی تونم ببینم که داره به قولش عمل می کنه.
 کاشی از من گرم تره!خوبه اردبیل زندگی نمی کنم.

ادامه مطلب  

خیالِ مَن . . .  

من زانوی غم بغل نمی گیرم!من تمام بغضم را بر میدارممیان میدان می ایستمو‌می رقصم و‌می رقصم و می رقصمآنقدر می چرخم و می رقصمتا مست شومتلو تلو کنان در شهر به راه بی افتمو از هر صورت مهربانی میپرسم:شما او را ندیدید؟او اینجا بودهمین جا ؛ همه جابگذار مردم خیال کنند من به مثال خودشان مست گشته امبگذار میان خودمان بماندکه خیال تو چنان در من انقلابی به راه می اندازدکه من با یک رقص که هیچ؛ با یک لیوان آب هم مست می شوم!من زانوی غم بغل نمیگیرم هیچگاهمن دست

ادامه مطلب  

کدو تنبل و این همه خاصیت!  

اسمش کدوتنبل است! البته به آن کدو حلوایی هم می‌گویند. قد و قواره‌ای ندارد: گرد و قلمبه و بامزه است. اما زیر آن پوست کلفت و نارنجی رنگ دنیایی از خاصیت وجود دارد که سلامتی را تضمین می‌کند اما اینکه چرا اسمش را تنبل گذاشته‌اند فلسفه‌اش را نمی‌دانم. کدوتنبل منبع فوق‌العاده‌ی بتاکاروتن است که برای سلامت چشم‌ها و پروستات مفید است و به کاهش خطر ابتلا به سرطان کمک می‌کند. با ما باشید تا با دنیای این کدو بیشتر آشنا شوید.

ادامه مطلب  

می شود....  

می شود آنقدر بوسه بارانم کنی که خواب ببرد مرا... ؟ می شود جوری صدایم کنی که قند توی دلم آب شود... ؟ می شود بنشینم کنار دستت، دستت را بیاندازی دور گردنم، بینی ات را بچسبانی به بینی ام، چشم بدوزی به چشمم، دیوانه ام کنی...؟ می شود آنقدر حریصانه و یکریز " دوستت دارم " بگویی، که دیگر گوشم بدهکار هیچ حرف حسابی نباشد....؟ می شود دستهایت فقط گره دست های من شود...؟ تو با من قدم بزنی، من به آدم ها فخر بفروشم می شود راه بیایی با دلم...؟ می شود بغلم کنی، سرم ر

ادامه مطلب  

خرید ست گوشواره و گردنبند مرغ آمین  

فروش ست گردنبند و گوشواره مرغ آمین
 
شما می توانید جدیدترین و بهترین هدیه از مدل 95 گردنبند مرغ آمین و گوشواره ی مرغ آمین که قابل ست شدن با یکدیگر هستند و از جنس استیل و دست ساز ایران اند از این طریق تهیه کنید. تنها کافی است که روی دکمه ی خرید زیر گردنبند مرغ آمین و گوشواره ی مرغ آمین کلیک کنید و سپس فرم سفارش اینترنتی و پستی را پر کنید و نشانی پستی و تلفن و نام ... را وارد کنید. سپس کالا را درب منزل دریافت نموده و به مامور پست هزینه ی مورد نظر را پر

ادامه مطلب  

 

 تو را شب ها پیش روی خدا بزرگ میکردم و از انکه بخواهد روزی سوای ان را نشانم بدهد نمیترسیدم . من ب تو فکر میکردم که پدرم را از دست دادم . دستان مهربان مادرم را .من حتی خواهر و برادرم را از دست دادم . من ب تو فکر میکردم ک یادم میرفت زیر گاز را کم کنم . من ب تو فکر میکردم ک یادم میرفت ؛ پوست سرم تاول زده و باید اب حمام را سرد کنم. من ب تو فکر میکردم و تو از هر فعل و برهانی برایم مقرر تر بودی .  دست هایت از دست های مادرم مهربان تر بود .صدایت از صدای منشی عینک

ادامه مطلب  

 

من نمیدونم چه اصراریه که اسم همه سريالها باید اسم یه دختر باشه؟؟؟
«ستایش»، «ریحانه»، «کیمیا»، «نرگس» «شهرزاد»، «تنهایی لیلا» و..
 
 
 
 
 
 
یعنی اگه اسم یه فیلم «جعفر » باشه هیشکی نمیشینه نگاه کنه!!؟؟؟
مگه جعفر بدبختی نداره اونو نشون بدید!؟

ادامه مطلب  

36  

یه وقتایی دختر خانه سر پنجره شیشه پاک می کرد ، مادری همسایه ای میدید دو روز بعد واسه پسرشون 
می رفتند خواستگاری و سالها کنار هم زندگی می کردند . سالهای نه چندان دور دخترا تو عروسی
می رقصیدند و قر میدادند یه هفته بعد شوهر می کردند  اما حالا هر کی دماغ شو عمل می کنه دو روز بعد
شوهر میکنه مهمونی ها که تموم شد . دختره میره درس می خونه/ لیسانس میگیره/ فوق میگیره / خونه
به اسمش میشه / ماشین به اسمش میشه /مهریه رو می زاره اجرا / بعد هم پسر مردم و آس و پاس
می

ادامه مطلب  

کاشکی بره..  

چی میشه زود تموم بشه....نمیخوام حتی اسمش بمونه برام...حالا که نیست اسمشم میخوام پاک بشه...چی میشه عذابم نده...چی میشه ازادم کنه تز این اسارت پوچ که دیگه هیچ دلبستگی  توش نیست....چقدر حقیر شدم....دلم برای خودم میسوزه...یک همر سرم رو کردم توی لاک خودم...یه عمر دویدم واسه زندگی که پوچ بوده..چند سال سرم رو بالشت کسی بود که فقط خودش مهم بوده...چه ابلهانه باور کردم دروغ هاش رو دویدم دویدم ..هیچوقت نفهمیدم لذت زندگیم رو لحظه هام رو فقط میدونستم باید مرد باشم رو

ادامه مطلب  

هفتصد و یازده  

 
خیال و رویا
تا زمانی که رویاهای ما موجب خلاقیت و یا مقدمه و  طرح یک فعالیت بشوند قابل قبولند . زمانیکه همانند افیون ما را به خلسه برده و از واقعیت زندگی دور کنند غیر مفید و حتی خطرناک خواهند بود.
اگر ذهن کنترل نشود میتواند افسار زندگی را به دست گرفته و ما را به ناکجا آباد ببرد...
فرزانه / روح وحشی 

ادامه مطلب  

کمی افسار گسیخته تر، کمی آبی تر، کمی زلال تر  

من به خوش اومدن و افکار و حس ششم اون کار ندارم ، اینا برا خودش هستن، کسی به حس ششم اون اهمیت نمیده جز خودش. به مردم چه که ما چی حس می کنیم و به چی شک می کنیم، به چی احتمال می دهیم، واقعا فک می کنید احتمالات ذهن ما برای مابقی مهمِ!!! اگه مهم بود باید یه جای کار می لنگید .

ادامه مطلب  

 

رقت انگیز بود. او رقت انگیز بود... در آستانه ی بیست و هفت سالگی و تا به حال نتوانسته بود چیزی درست کند که بشود آن را از آن خود بداند. نه دوستی، نه خاطره ای،نه دلیلی که برای آن با خودش مهربان باشد. چه اتفاقی افتاده بود؟ چرا تا به حال نتوانسته بود افسار زندگی اش را به دست بگیرد و حداقل دو یا سه چیز با ارزش را برای خودش نگه دارد؟ چرا ؟

ادامه مطلب  

تدبر  

پیروزی با دوراندیشی به دست می آید، و دوراندیشی با تجربه/
امام علی علیه السلام
 
آدمی ساختۀ افکار خویش است، فردا همانی خواهی شد که امروز اندیشیده ای. /موریس مترلینگ
 
بزرگی فرمود : مدت بیست سال نه از کسی چیزی گرفتم و نه کسی را چیزی دادم .گفتند : چگونه ؟گفت : اگر می گرفتم از وی(خدا) گرفتم و اگر می دادم بدو می دادم....فتدبّر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1