تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


سلامی به تلخی بدرود  

سلام سلام بر کسی که از احساس تمام واز معرفت بی همتاست.وسلام.سلامی به تلخی بدرودمان.به انکه هنوز تمنای وصالش در وجودم جاریست.انکه از نعمت داشتنش خود را محروم کردم.اما هنوز محبتش وجودم را تسخیر کرده.وجودم سرشار از تمنای اوست.واو برایم نایاب.دیگر جز این صفحه هیچ نشانی از او برایم نیست.
کاش به پاکی عشقمان نشانی از بینشان خیش یابم وآوای مهدیه گونه اش دل بی قرارم را آرام دارد
دددددددددددددددددددددووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسسسسسستتتتت

ادامه مطلب  

26 بهمن 91  

قالبی که مشاهده می فرماین، اولین قالب وبلاگی من بود! اولین وبلاگمم شرمم باد اسمش "من و دنیام دختر پرسپولیسی بود" (قشنگ مشخصه با چه میزان از زرد بودن وبلاگ نویسی رو شروع کردم:دی) بعدش شد "نبض یک متروکه" ! بعد فکر کنم اسمشو عوض کردم شد "کوچه 13" ! ، بعدش طبق معمول حذفش کردمو بعد چند ماه "کج دار و مریض" رو زدم. همزمان که اینو داشتم شلوارم دو تا شد "بوی کافور می دهد این زندگی" رو درست کردم (تنها وبلاگم  که از اسمش راضی بودم) بعد یه مدت عذاب وجدان گرفتم و اول

ادامه مطلب  

من ودلتنگی هام  

امروز ۱۹بهمن ماه هست.حالتان خوب هست؟من اصلا حال متعادلی ندارم اشفته هستم. دیشب خودمو با خندوانه سرگرم کردم تا یکم بخندم بعدکه تموم شد خواهرم کانالو زد ای فیلم سريال خانه سبز پخش میشد رامبود جوان اون موقع ها جوان تر بود یه لحظه به دوران کودکیم رفتم اول خوشحال وبعد با یک خاطره اشک چشمم سرازیر شد ودیگه نتونستم بخوابم اهنگ گوشیمو گذاشتم باصدای کم که گوش بدم دیدم کارساز نیست هندزفری رو برداشتم بااون گوش بدم اونقدر گوش دادم تمام اهنگ های سیاو

ادامه مطلب  

دو راهی  

شاید همه آدم ها یک دوراهی خیلی مهم در زندگی شان پیش بیاید...
فقط یکبار و حیاتی..، خیلی حیاتی
برای من شاید همین حالاست... بی انکه بدانم چه شد وارد معرکه ای شدم و حالا برای ماندن یا رفتن سر دوراهی ایستاده ام...
مبهم است... کاملا برابر است کفه های ترازوی هر دو طرف
من اما مثل همیشه ترس دارم از ان روز که بگویم کاش راه دیگر را رفته بودم... شاید هم برای هر دو راه همین باشد ، بمانم بعدن ها میگویم اگر رفته بودم ،،،، و اگر هم بروم میگویم اگر مانده بودم،،،،
میدان

ادامه مطلب  

61  

ینی بضیا بویی از انسانیت نبردن
فقط یه جمله بهشون گفتم با بغض:«بچه ها ببخشید که مریضم»همراه با خنده ای تلخ
یه کم همو درک میکردیم بد نبود
دلم نمیخواد این حرفو بزنم
ولی میدونم یه روز این مشکل برای خودتون و یا عزیزتون پیش میاد و میفهمین چقد سخته بقیه درکت نکنن
من از ملتی که هنوز فکر میکنن آسم یه بیماری واگیر داره چ انتظاری میتونم داشته باشم!!
از ملتی که دوسال یا بیشتره که از مشکل تنفسیم با خبرن ولی حاضر نیستن بخاطر حال همکلاسیشون دو مین اون پنجره

ادامه مطلب  

کلاف زندگی...(سیمین بهبهانی)  

 بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتمکه نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش ،اما حرفش هیچ‌وقت از یادم نمی رود، می گفت :زندگی مثل یک کلاف کامواست ،از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم ،گره می خورد، می پیچد به هم، گره گره می شود ،بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی ،زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود ،یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید ،یک گره ی ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم

ادامه مطلب  

غریبه شدم رفت دیگه ...  

❂دو روز که پیـــشش نبودمشــــــــــدم☜غَــــــــریبـــه☞یکــــــی هم جامو گــــــــــرفتکه اسمش☜رَقـــــــــیبه☞کلًا رســـــم عاشقی این روزاخیـــــلی☜عجیــــــــبه☞نمیــــدونم شایــدمطــرفمون☜نانَجـــــــیبــه☞

ادامه مطلب  

غریبه شدم رفت دیگه ...  

❂دو روز که پیـــشش نبودمشــــــــــدم☜غَــــــــریبـــه☞یکــــــی هم جامو گــــــــــرفتکه اسمش☜رَقـــــــــیبه☞کلًا رســـــم عاشقی این روزاخیـــــلی☜عجیــــــــبه☞نمیــــدونم شایــدمطــرفمون☜نانَجـــــــیبــه☞

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سريال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

 

شب خوبی نداشتم ، بودن کنار کسی که شبیه من نبود . گوش دادن به حرف هایی که حرف های موردعلاقه ی من نبود و ورود توی بحث هایی که دغدغه ی این روزهای من نبود . خسته بودم و هی پریود را بهانه ی کسل بودنم کردم . خسته بودم . از اینکه دخترک مدام میپرسید چرا شوهر نمیکنی ؟ سريال های تلوزیون را میبینی ؟ همان که تمام بازیگر خوشگل ها تویش بازی میکنند! خرید های عیدت را کردی؟ خانه تکانی دوست داری ؟ بیست بار گفت چرا خانه مان نمی آیی ؟ و من گفتم چشم که دست از سر کچلم برد

ادامه مطلب  

پُشتِ بامِ تهران  

 
آی فیلم داره پشتِ بام تهران رو می ذاره از امشب . اگه تا الان ندیدی ببین . یکی از بهترین سريال های درست درمون تلویزیون . یا قلمِ شگفت انگیز سعید نعمت الله. خیلی دوستش داشتم . الانم که داشتم تکرارش و میدیدم کیف کردم . این یعنی سريال درست ساخته شده .اونم برای منی که یه سريال و کلا دو بار نمی بینم .

ادامه مطلب  

پُشتِ بامِ تهران  

 
آی فیلم داره پشتِ بام تهران رو می ذاره از امشب . اگه تا الان ندیدی ببین . یکی از بهترین سريال های درست درمون تلویزیون . یا قلمِ شگفت انگیز سعید نعمت الله. خیلی دوستش داشتم . الانم که داشتم تکرارش و میدیدم کیف کردم . این یعنی سريال درست ساخته شده .اونم برای منی که یه سريال و کلا دو بار نمی بینم .

ادامه مطلب  

ولنتاینم مبارکه :|  

یکی از همکلاسی های کارشناسی ام زنگ زد گفت فامیل یکی از دوستهام میخواهد مرمت بخواند و من شماره تو را دادم که زنگ بزند کمکش کنی ! تشکر کردم از محبتش که این خبر مسرت بخش را بمن داده و قطع کردم. 
روز ننگین زندگی من از همان تماس شروع شد. عصرش دختری دلبر زنگ زد که از قضا اسمش هم مریم بود. گفت معماری پیام نور کتول آباد سفلی خوانده و مصر است که ارشدش را تهران قبول شود. به گوشش رسانده اند که مرمت کنکور عملی ندارد و احتمال قبولی اش بالاتر است. من هم کلی توصی

ادامه مطلب  

توان  

چرا من را توان گفتنش نیستو او را طاقت فهمیدنش نیست
چرا شعری که اسمش را بخوانددرون دفتر این شاعرش نیست
اگر صد جامه بر تن می کشاندچرا تب را خیال کاهش اش نیست
زمان آوار ترسی روی دستانمکان هم که دگر ارزیدنش نیست
مرا هر شب هزاران خواب راحتولی روزی برای دیدنش نیست
وگر جایی دوباره چشم در چشمتوان گفتن و رنجاندنش نیست

ادامه مطلب  

توان  

چرا من را توان گفتنش نیستو او را طاقت فهمیدنش نیست
چرا شعری که اسمش را بخوانددرون دفتر این شاعرش نیست
اگر صد جامه بر تن می کشاندچرا تب را خیال کاهش اش نیست
زمان آوار ترسی روی دستانمکان هم که دگر ارزیدنش نیست
مرا هر شب هزاران خواب راحتولی روزی برای دیدنش نیست
وگر جایی دوباره چشم در چشمتوان گفتن و رنجاندنش نیست

ادامه مطلب  

گرگ  

من هر روز خدا را فریاد می کنم شما هر روز اسم عشق تان.
من در کوچه ای هستم که اسمش را نمی دانم در شهری گرفتارم که نمیخواهم و در کشوری هستم که نمیخواستم باشم و زندگی ای می کنم که نمیخواستم و اجباری بود اما شما ها به زندگی حریص تر هستید.
اما این به این معنی نیست که زندگی را سرسری خواهم گرفت و تلاش نخواهم کرد. هر روز به سوی اهدافم قدم برمیدارم هر چند  زخم میخورم از مردم ولی باز میدانم که خواهم رسید به آن رویا های بر باد رفته ام. من گرگ باران دیده ام...

ادامه مطلب  

 

برف بارید......روزها گذشت .....آب شد.         چشم بارید..........ماه ها گذشت..........خشک شد.                     اه وناله امدند.......سال ها گذشت ...........اه وناله باما دوست شد                                   روزها،ماه ها،سال ها گذشت.......دل رفت.......کجا؟؟ به سلامت باد                     چشم ودل از کار کردن خسته شدند........دل گفت: نمیتپم تازمانی صاحب دلت راراضی کنی..........چشم گفت: دیگر نمی بارم تاخوب تر ببینی انچه داری.                       حق باید داد ب

ادامه مطلب  

با کریمان کارها دشوار نیست  

الان نزدیک به چند سال میشه که یه حال خوب سراغم رو می یاد.درست وقتهایی که بارون می گیره،تاکید می کنم وقتهایی که پای بارون به زمین می رسه احساس می کنم یک نفر،یه جایی،یه کار خوبی ازش سر زده و هدیه اون شده بارون برای همه.اسمش رو بگذارین خوشحالی از ته دل.

ادامه مطلب  

باز دلم تنگه  

اینکه باید تحمل کرد رو میدونم،اینکه باید سکوت کرد رو میدونم اما با دل چه کنم رو نمیدونم!
همسرجان کلی بهم اینروزها رسیدگی کرد،سفرهای خوبی داشتیم،رشت،اراک،تهرانگردی و... لواشک،گلدون و ازهمه بهتر بخاری برام گرفت که اتاق سرده و من همش یخ میزدم،الانم روشن کردم وکلی گرمم شده.دستت دردنکنه دلبری
دوستت دارم

ادامه مطلب  

115  

دختردار که شدید ؛
روزی هزار بار در گوشش آهنگِ "یه دختر دارم شاه نداره" را بخوانید ؛
اتاقش را پر کنید از خرس و قلب های شکلاتی ؛
هرروز ببوسیدش ؛
و هر از گاهی حرفِ اول اسمش را با گلِ رز قرمز در جعبه ای بچینید ..
آنقدر مهم بودنش را تاکید کنید که خودش هم به این باور برسد؛
که فقط زمانی جنسِ مخالف را واردِ زندگی اش کند که
آن بخش از نیازِ محبت های دخترانه اش را فقط او بتواند تامین کند ..
متوجهید چه میگویم ؟
حیف است احساس دختری را که با جان و دل بزرگش کرده اید

ادامه مطلب  

ضد آفتاب  

یه عالمه چیز میز امروز به دانش آموزام یاد دادم

ادامه مطلب  

چالشی بامقاله-چگونهمسیحی شوم  

بسم الله الرحمن الرحیم- نظریات شخصی است—چالشی با مقاله- چگونه مسیحی شوم- نوشته اند- حضرت عیسی علیه السلام-خداوند ونجات دهنده جهان بر در قلب تو مطابق کلامش ایستاده است- بحث خداوند- یک بحث عمیق وپیچیده فلسفی است با شعار ویانقل روایت که درباره حضرت مسیح علیه السلام-که خداوند است کاملاغیر واقعی وجعلی است وازنوع شعارهای است- که افراد نادان ساخته وپرداخته اند- خداوند باید بالذات باشد یعنی ذات اش  مخلوق هیچ وجودی نباشد- بسیط محض باشد یعنی ذات یک ج

ادامه مطلب  

چالشی بامقاله-چگونهمسیحی شوم  

بسم الله الرحمن الرحیم- نظریات شخصی است—چالشی با مقاله- چگونه مسیحی شوم- نوشته اند- حضرت عیسی علیه السلام-خداوند ونجات دهنده جهان بر در قلب تو مطابق کلامش ایستاده است- بحث خداوند- یک بحث عمیق وپیچیده فلسفی است با شعار ویانقل روایت که درباره حضرت مسیح علیه السلام-که خداوند است کاملاغیر واقعی وجعلی است وازنوع شعارهای است- که افراد نادان ساخته وپرداخته اند- خداوند باید بالذات باشد یعنی ذات اش  مخلوق هیچ وجودی نباشد- بسیط محض باشد یعنی ذات یک ج

ادامه مطلب  

تو می تونی(پست دیروز)  

این پست دیروزه. ولی دستم خورده بود به پست موقت و اینجا پست نشده بود:
 
خب من امروز فهمیدم که اون قدر هم قوی نیستم که وقتی چیزی پیش میاد از جانب اطرافیان محترم، بتونم به کارای مهمم مثل تمرین پیانو بپردازم. فقط تونستم عصبی تر نشم. یعنی ناراحتیم رو تا یه حدی حفظ کردم که بیشتر نشه. اما اصلا توان انجام کارای مهم رو نداشتم. که این ضعف بزرگی به حساب میاد و باید روش کار کنم. چون به همین راحتی چند ساعت تمرین رو از دست دادم و منی که عملا هیچ روز تعطیلی تو هف

ادامه مطلب  

خدای من و ما  

خداوندا!نه آن‌قدر پاکم که کمکم کنیو نه آن‌قدر بدم که رهایم کنی..میان این دو گم شده‌ام،هم خودم و هم تو را آزار می‌دهم،هرچه تلاش کردم نتوانستم آنی شوم که تو می‌خواهیو هرگز دوست ندارم آنی شوم که تو رهایم کنی!خدایا!دستم به آسمانت نمی‌رسد،اما تو که دستت به زمین می‌رسد،بلندم کن..!

ادامه مطلب  

S:M  

میخوام از گذشتم بگم از تو.
همه اومدن رفتن. چند صباحی موندن.
ب خودم اومدم دیدم از دار دنیا یکی تو موندی فقط
دیدم عه. اینک اینجا وایساده منم و اون ک کنارم داره راه میاد تویی
خیلیا بودن با اینک کنارم بودن و هروز می دیدمشون اما میدیدم چقد دوریم چقدر فاصله است 
اما تویی ک ازم فرسخ ها  دوری کنارمی و نزدیک.
خیلی تنها شدیم اما هیچوقت همو تنها نزاشتیم
ی وقتا ک از دستت شاکی میشدم بات حرف نمیزدم
ی وقتا باهم خفیف دعوا میکنیم
ی وقتا ب گذشته مون فک میکنیم
دیگه

ادامه مطلب  

Facing Death !  

  با دوستان بحثی هم داشتیم در این مورد که اگر بدانیم فرصت زیادی برای ادامه ی زندگی نداریم آیا شیوه ی زندگی مان را تغییر می دادیم؟ و اگر بله، چه کارهایی می کردیم؟ ریگرت های مان چه هستند و چه نیستند! همه، بلا استثنا همه می گفتند که به طور صد و هشتاد درجه تغییر می کردند. آدم های مفیدتری می شدند و مسائلی از این قبیل. من. من اما، گفتم که قطعاً تغییری نمی کردم. زندگی را ادامه می دادم. حتا برای سه روز. نه به کسی تلفن می کردم. نه کار خاصی انجام می دادم. هیچی

ادامه مطلب  

سخته  

چقدر سخته با یه نفر آشنا شی بعد از یه مدت که همه وجودت شده بهت بگه من که نیومده بودم که بمونم...چقدر سخته کسی دلت رو بشکنه که یه عمری سعی کردی دلشو نشکونی...چقدر سخته زمین بخوری بعد بفهمی کسی نیست دستت رو بگیره بلندت کنه...چقدر سخته کسی رو دوس داشته باشی و از اون سخت تر اینه که اون تو رو دوست نداشته باشه...چقدر سخته از کسی که فقط به قلبت نیش و کنایه زده نگاه کنی و به جای اینکه به او چیزی بگی ساکت بشی چون بازهم اونو دوس داری...خیلی سخته نیازبه اغوشی داش

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز  

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود 
عالی بود 
یعنی اگر یک روزی را بگن که من واقعا توش حس خوبی داشتم امروز بود 
از اول بخوام بگم که ما واسه ساعت 5:15 صبح آژانس گرفتیم و رفتیم، راس ساعت 6:5 دقیقه رسیدیم دانشگاه 
مسئولی که بود گفت رسیدین زنگ بزنید که بیاید داخل ، بعد ما هر چه زنگ میزدیم جواب نمیداد تا آخر جواب داد گفت از در قبل خیابون اصلی که یادم نمیاد اسمش چیه بیاید داخل 
فامیلی بنده خدا دمیرچیلی بود بین من و دوستم معروف به چیپلت شد D: چون نماز

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز  

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود 
عالی بود 
یعنی اگر یک روزی را بگن که من واقعا توش حس خوبی داشتم امروز بود 
از اول بخوام بگم که ما واسه ساعت 5:15 صبح آژانس گرفتیم و رفتیم، راس ساعت 6:5 دقیقه رسیدیم دانشگاه 
مسئولی که بود گفت رسیدین زنگ بزنید که بیاید داخل ، بعد ما هر چه زنگ میزدیم جواب نمیداد تا آخر جواب داد گفت از در قبل خیابون اصلی که یادم نمیاد اسمش چیه بیاید داخل 
فامیلی بنده خدا دمیرچیلی بود بین من و دوستم معروف به چیپلت شد D: چون نماز

ادامه مطلب  

2 مخاطب خاص!  

1. به یکی گفته بودم زنگ نزنه!!!!!! عب نداره منم جواب نمیدم حساب دستت بیاد!!!!!
2. یکی دیگرم میخواستم بعده نفر بالا تجرش کنم توجهمو خیلی جلب کرده بود!!!! منتها انقد مرموز بازی و
رفتارای عجیب غریب ازت دیدم که دلزده شدم!!!!!!!!
-------------
جفتتون شخصیت خیلی نزدیکی دارین! خیلی زیاد بهم نزدیکین! منتها اولی درین حدم دیوانه نبود !!!! وای
بحال کسیکه دومیو تجربه کنه!!!!!

ادامه مطلب  

من که دل دادم ولــی گویـــا تو ســـر می خواستی  

من که دل دادم ولــی گویـــا تو ســـر می خواستیاز من شاعــــر فقــــط چشــــمان تـــر می خواستی
ســــرو خــــودرو بـــــودم و در آرزوی بـــاغــبــــانبـاغبـــان گفـــتی شــدی امّـــا تبــــر می خــواستی
من مسلمـــان می شـــدم با چشــم هایت بس نبوداز مـــن کافِــــر چــــرا شــــقّ القمــــر می خواستی
در نبــــرد فتــــح آغـــوشت چـــه ها دیــــدم ولــیعابــــری بی ســرزمـین یـک رهگـــذر می خواستی
اینکه می گفتی تو هم عاشق شدی چون من

ادامه مطلب  

من که دل دادم ولــی گویـــا تو ســـر می خواستی  

من که دل دادم ولــی گویـــا تو ســـر می خواستیاز من شاعــــر فقــــط چشــــمان تـــر می خواستی
ســــرو خــــودرو بـــــودم و در آرزوی بـــاغــبــــانبـاغبـــان گفـــتی شــدی امّـــا تبــــر می خــواستی
من مسلمـــان می شـــدم با چشــم هایت بس نبوداز مـــن کافِــــر چــــرا شــــقّ القمــــر می خواستی
در نبــــرد فتــــح آغـــوشت چـــه ها دیــــدم ولــیعابــــری بی ســرزمـین یـک رهگـــذر می خواستی
اینکه می گفتی تو هم عاشق شدی چون من

ادامه مطلب  

صبوریم کمه ، مهربونیم زیاده!  

عکس چشمام رو که گرفت رم دوربینو در آورد و زد به لپ تاپ. از پشت مانیتور بهش خیره شدم و منتظر بودم شروع کنه به حرف زدن. مثل همیشه اول گفت ماشالا به مژه هات. ریمل نزنی خرابشون کنی ها. لبخند زدم و گفتم چشم :) نگاهشو ازم گرفت و چشماشو تنگ کرد. فهمیدم که زوم کرده رو عکس چشمم و داره بررسی می کنه. گفت اینطور که مشخصه داروی قبلی که بهت دادم کم خونی رو تا حد زیادی کنترل کرده و ... تند تند حرف می زد و منم سرمو به نشانه تایید تکون می دادم. گفت کم خوابی داری آره ؟ با

ادامه مطلب  

صبوریم کمه ، مهربونیم زیاده!  

عکس چشمام رو که گرفت رم دوربینو در آورد و زد به لپ تاپ. از پشت مانیتور بهش خیره شدم و منتظر بودم شروع کنه به حرف زدن. مثل همیشه اول گفت ماشالا به مژه هات. ریمل نزنی خرابشون کنی ها. لبخند زدم و گفتم چشم :) نگاهشو ازم گرفت و چشماشو تنگ کرد. فهمیدم که زوم کرده رو عکس چشمم و داره بررسی می کنه. گفت اینطور که مشخصه داروی قبلی که بهت دادم کم خونی رو تا حد زیادی کنترل کرده و ... تند تند حرف می زد و منم سرمو به نشانه تایید تکون می دادم. گفت کم خوابی داری آره ؟ با

ادامه مطلب  

 

اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش ... اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش ... اگه دستت لرزید
 
 
بگو مال سر ماست .... اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو ! دوستش
 
 
داری............دیشب تو فكرت بودم كه یه قطره اشک از چشمام جاری شد ... از اشک
 
 
پرسیدم چرا اومدی ؟؟؟ گفت :
 
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1