تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای.ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم.غزلی باشکوه از حضرت حافظ تقدیم دوس  

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایمهمراز عشق و همنفس جام باده ایمبر ما بسی کمان ملامت کشیده اندتا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایمای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ایما آن شقایقیم که با داغ زاده ایمپیر مغان ز توبه ما گر ملول شدگو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایمکار از تو می رود مددی ای دلیل راه!که انصاف می دهیم و ز ره اوفتاده ایمچو لاله می مبین و قدح در میان کاراین داغ بین که بر دل خونین نهاده ایمگفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیستنقش غلط مبین که همان

ادامه مطلب  

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای.ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم.غزلی باشکوه از حضرت حافظ تقدیم دوس  

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایمهمراز عشق و همنفس جام باده ایمبر ما بسی کمان ملامت کشیده اندتا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایمای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ایما آن شقایقیم که با داغ زاده ایمپیر مغان ز توبه ما گر ملول شدگو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایمکار از تو می رود مددی ای دلیل راه!که انصاف می دهیم و ز ره اوفتاده ایمچو لاله می مبین و قدح در میان کاراین داغ بین که بر دل خونین نهاده ایمگفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیستنقش غلط مبین که همان

ادامه مطلب  

بنگر این شوخی (3)  

من ترکِ عشقِ شاهد و ساغر نمی‌کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم
باغ بهشت و سایه‌ی طوبیّ و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم
تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است
گفتم کنایتیّ و مکرر نمی‌کنم
هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا
تا در میان میکده سر بر نمی‌کنم
ناصح به‌طعن گفت که رو ترکِ عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر! نمی‌کنم!
این تقوی‌ام تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم
حافظ جناب پیر مغان جای دولت است
من ترک خاک‌بوسی این در نمی‌

ادامه مطلب  

بنگر این شوخی (3)  

من ترکِ عشقِ شاهد و ساغر نمی‌کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم
باغ بهشت و سایه‌ی طوبیّ و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم
تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است
گفتم کنایتیّ و مکرر نمی‌کنم
هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا
تا در میان میکده سر بر نمی‌کنم
ناصح به‌طعن گفت که رو ترکِ عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر! نمی‌کنم!
این تقوی‌ام تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم
حافظ جناب پیر مغان جای دولت است
من ترک خاک‌بوسی این در نمی‌

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1